باغ اندیشه
$نیک اهنگ
$یک پزشک
$مزيدی
$عصیان
$ایتالیا، ایتالیا
$كمان‌گير فارسی
$گوش‌زد
$Robo
$سيبستان
$بامدادی
$مانيا
$ديده‌بان كوهستان
$مهار بيابان‌زايی
$توكا
$جمهور
$پيكوفسكی
$بائوبا
$تا دانه!
$1984
$ف.م.سخن
$چای داغ
$ديده‌بان محيط زيست
$کوهیار
$کمان‌گیر
$زنِ روزهای ابری
$ديده‌بان
$کلاغ نه پر
$یهودی ِ سرگردان
$ققنوس
$نامه‌های سوشيانت
$آیه‌های وبلاگی
$نارنجی
$آريوبرزن
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$پژواک
$قلم‌هایِ سرخ
$زمانه
$سیری چند؟
$آفرودیت
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

September 30, 2008

تل ِخاکستر

شادمانی را تنها نياز
بهانه‌ای کوچک بود
رقص بلوره‌ی ِ برفی
بر سرسره‌ی ِ مهتاب
آواز شادمانه‌ی ِ باران
بر پنجره‌ی ِ پاييز
نسيم طلای ِ گل‌های يخ
بر امتدادِ سردِ زمستان
يا پای‌کوبی ِ گرسنه‌گنجشکان
بر ريزه‌های ِ نان

درد اما گسترده بود هزار ريشه
در جای‌جای ِ خاک
در گوشت و پوست
در همه يادهایِِ ِ بی‌رنگ
در همه برگ‌های ِ پوسيده

روکردم به ‌سبز بی‌انتها
به دوردستِ جنگل ِ آشنا
شايد بازيابم خويشتن ِخويش را
از سياهِ خاک، وز سبزينه‌های ِ مست
از برکه‌های ِ روان،‌ وز چشمه‌سارانِ ِ آوازخوان

افسوس که انبوهه‌ی ِ جنگل هم
به آتش نشست ناگاه
شبح تار و محو درخت
باز گم شد در تل ِخاکستر