باغ اندیشه
اشكال فني در نمايش پيوندها
June 7, 2008

نفرين ِ زمين

زمين کم‌نفس و خسته
آه می‌کشد سنگين
می‌سوزد از درون
می‌پوسد وز برون

فرزندانِ زمين
زردند و بی‌نفس
دست‌هاشان همه آلوده
دست‌هاشان همه سياه

پریانِ سبز جنگل‌ها
جامه‌شان جابه‌جا سوخته
جامه‌شان به سيمان‌وقير آلوده
رنگارنگِ گل‌های ِ جامه
همه به چركابِ دود آغشته

می‌گذرند گه‌گاه
اين‌جا و آن‌جا
ابرهای سياه و سنگين
با چشمان سرخ و بغضی سخت
نمی‌بارند اما، بر وارونه‌گی شهردود
بغض ِخويش را می‌برند هم‌راه
تا دوردستِ پاکِ کوهسارها

الاهه‌ی آبی درياها
زلاله گم‌کرده‌ست سال‌ها
ماهيان بستر رودها
آلوده‌اند به پس‌آب کارخانه‌ها
آلوده‌اند به جيوه و روی
مردان ِ ماهی‌گير
تورهاشان پرست از جيوه
مردان ِ ماهی‌گير
زهرآبه می‌برند بر سر سفره

آسمان در پس ِ پرده‌ی ِ دود
ستاره‌گان را از ياد برده‌ست
کودکان زرد و زار و کم‌جان
در حسرت ديدنِ راهِ شيري
در حسرتِ بارش شهاب‌ها

کودکان با حسرت
نقش‌می‌نند بر سپيدی کاغذ
آسمانی‌ آبی، خورشيدی طلايی
رودخانه‌ای آبی با ماهيان سرخ
درکناره گل‌های چهارپر
نشسته بر سبز ِ روشن ِ چمن
کودکی با خطوط ساده و راست
سبک‌پای و شادمان
بادباکی گرفته بر دست
می‌دود در پی باد
کودکان نقش می‌زنند بر کاغذ
رنگين رويای ِ از دست‌ رفته

زمين سوگ‌وارست و لب فرو‌بسته
زمين بی‌نفس است و دگر خسته
زمين نفرين نکرد هرگز
نادان‌فرزندانِ ِ خويش را
فرزندانِ زمين سال‌هاست
زارند و بيمار و بی‌فردا
فرزندان زمين اما
می‌ميرند سخت و بی‌‌فرياد
کند و سنگين، آرام آرام!