آبی ِنام ِ تو
نوشتم نامات را بر ابر
ابر تاب برداشت
باران شد
باريد بر همه کوچههایِ شهر
باران
باريد بر ديوارهایِ خسته و فروريخته
بر خانههای متروکه
بر پنجرههایِ بستهی دوستیهای دور
بر تن نازکِ زردانهگلهایِ يخ
بر خاطراتِ غباربگرفته
بر زردیِ عکسهایِ قديمی
بر شادمانی ِ زردِ لبخندهایِ کاغذی
باران
باريد بر جویهایِ تشنهی شهر
جوی پرشد از آواز باران
رقصان به راه شد
رفت تا رود
نام ِ تو را نوشت بر آبی رود
رفت تا دريا
نام ِ تو نشست بر پولکِ ماهيان ِ خوابزده
دريا آبی
دريا مواج شد
هر موج نوشت نام ِ تو را
بر تن ِ شنهایِ خرد
بر تن ِ صخرههایِ سخت و تنها
صخره ترک خورد
گلهایِ کوچکِ آبی
روييد از درز ِ نازک صخرهها
بهار شد
باران باريد بر سنگفرشهای تبدار
نام تو در خاک شد
ريشريش ِ ريشههای داغدار را
سيراب کرد
بر دانههای خفته خنديد
به خاک و ريشه و دانه
رويایِ رويش بخشيد
بهار خواهد آمد
نام تو را هر جوانه
هر ساقهی ترد و سبز
هر سبزبرگِ درختِ پير
و هر قاصدک رقصان در باد
در همه شهر، درهمه دشت
زمزمه خواهد کرد
ديوارهایِ نيمريخته
بر خانههایِ متروکه
سبز خواهند شد
از درز بستهی پنجرههای نوميدی و ترديد
از قهرِ ِ پنجره با نسيم و باران و باد
نام ِ تو سرک خواهد کشيد
و زردی لبخندها
در چهارچوبِ رنگورورفتهیِ عکسها
سبز خواهد شد
در همه دشت، در همه شهر
در کوی و برزن
بر درز پنجره
بر صخرههای سخت دريا
بر کوه و جنگل
بر خوابِ درخت و ديوار
بر آشيان ِ تهیمانده از پرنده
رويای رنگين ِبهار میرويد
دگربار
سبز آبی سبز