باغ اندیشه
$جمهور --»»
$نیک اهنگ --»»
$یک پزشک --»»
$زنِ روزهای ابری --»»
$توكا --»»
$گوش‌زد --»»
$بامدادی --»»
$حرف حساب --»»
$ديده‌بان كوهستان --»»
$پژواک --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$نارنجی --»»
$عصیان --»»
$پيكوفسكی --»»
$سيبستان --»»
$ققنوس --»»
$بائوبا
$مزيدی
$مهار بيابان‌زايی
$ایتالیا، ایتالیا
$تا دانه!
$چای داغ
$کوهیار
$1984
$ديده‌بان محيط زيست
$ديده‌بان
$قلم‌هایِ سرخ
$ف.م.سخن
$کمان‌گیر
$آريوبرزن
$آیه‌های وبلاگی
$یهودی ِ سرگردان
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$فرنگوپولیس
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جوجو
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

November 24, 2007

در پس پنجره

باد در ترديد
ميانِ شرق و غرب
بالا و پايين
باران را می‌کوبد با تازيانه
گه بر پنجره
گه بر ديوار
و گاه بر درخت سبز
بر نازک گل‌های دشت
باد در ترديد

پنجره شادمان
بر تن‌اش هزاران دُر
پنجره در خاکستری روز
بر سينه‌ هزاران گوهر
خيس ِ خيس

مرد در پس پنجره
از ورایِ شيشه‌یِ چشم
با دلی پر حسرت
باران را می‌خواند
قطره قطره
چکه چکه
واژه واژه

برگ‌هایِ سپيد و سياه
ميزی سر به‌سر انباشته
غوغایِ باد و باران
در پس پنجره‌ای شادمان
مرد در افسوس
روح‌اش در باران
دست‌ می‌لرزد
می‌دود قلم
نالان و اشک‌ريزان
بر سپيدیِ برگ‌ها

در پس پنجره
می‌کند باران و باد
مشت مشت شکوفه
می‌پاشد بر تن خاک
اين سياه خيس و تر
خاک رنگين و مست
پنجره شادمان

روح و جانِ مرد
در ميان باران
اشک‌ از شاخه‌های لرزان
از سر برگ‌ها
می‌چکد بر خاکِ مست
آسمان تيره
زمين مست و آوازخوانان
بوی خيس ِ خاک رنگين
بویِ بودن، بویِ ماندن
بویِ مستی، بویِ هستی

مرد در پس پنجره
چشمان‌اش خيس
قلم اشک‌ريزان و نالان
می‌دود بر کاغذ
می‌چکد حسرت
وای از ماندن
در پس پنجره
در سکوتِ سرد کاغذها
سرانگشتی برغبار ميز
می‌نويسد با هزار افسوس
باران! باران! باران!