baoba

BAOBA

December 24, 2006

سلام به ويرانه‌ها

به آسمان ِ پرستاره‌ی ِ کوير
که درخشش‌اش در شب پراکنده است هنوز
به نخل‌های ِ کمربشکسته‌ی ِ بی‌بار
به تنورهای ِ نان
که هم‌چو ميهمان‌خانه
به‌زير ِ آوار ِ ويرانه‌ها گم شده‌اند
ســـــــــــــــــلام

به دو زمستانی که بی‌اجاق و هيزم گذشت
به زمستانی که سردِ سرد آمده است
به يلدای‌ بگسترده در همه سال
بی‌آجيل ِ مشگل‌گشا و بی‌اناردانه‌های ِ سرخ
بی آتش ِ‌گل‌قاچ‌های ِ هندوانه
ســـــــــــــــــــلام

به دستانِ خسته‌ی‌ِ ِ پدر
که با همه زيری
نرم‌ترين و گرم‌ترين نوازش‌ها را داشت
به مادر که سيه‌چهره‌ بود
از هُرم ِ آتش ِ تنور
به بوی کماچ و کلمپه
که از پستو
حکايت عيد و جشن می‌آورد
و رشته‌هایی که نازک‌تر از مو
می‌بريد مادر
در پس ِ دست

به مويه‌ها و ناله‌ها
که بی‌آواز در گلو ‌شکستند
به زمين‌لرزه
که برد با خود
تمامی ِ زنده‌گی را
کوتاه‌لحظه‌های ِ شادمانی را
ســـــــــــــــــلام

به ويرانه‌های ِ بازمانده
که حتی بوفِ شب زنده‌داری هم
رغبتِ خانه‌کردن در آن را ندارد
به يادها که فرومردند
به بادها که زوزه می‌کشند در شب
ســـــــــــــــــلام

به ارگِ پير
که بشکست با پيردرختان ِ نخل
به‌ زمردين‌باغ‌های ِ ليمو و نارنج و پرتقال
به بستر ِ بهارنارنج بر خاکِ کوچه
به‌ بوی ِ خوش ِ ليموهای ِ کال
که بگريخته است از ياد
به شهر ِ مرده‌گان
به ويرانه‌های ِ بم
به يخ‌زده‌‌د‌ل‌های ِ مردمان
ســـــــــــــــــلام

11:23 PM | Baoba
December 20, 2006

سنگِِ صبور

تلخ‌تر از حنظل
پيچيده در پيله‌یِ سکوت
چکه چکه
ذره ذره
آب می‌شود
می‌چکد برخاکِ تنهايی
درد

خاکِ خيس آبستن ِ بذری‌ست
می‌شکافد دل خاک
سر می‌‌کشد جوانه
سر برآرد نهالکی خُرد
ببالد به تابش خورشيد
بشويد تن به ريزش ِ باران
ببالد و ببالد و ببالد
سر کشد بر آسمانی ‌ابری

در گوشه‌ا‌ی از دشت
در سرزمين ِ تنهايی
در ناکجایِ شب
درختی است بلند
ريشه‌هاش همه‌جا گسترده
گل‌هاش همه آبی، بنفش و زرد
گل‌هاش همه گل ِ حسرت
برسد ميوه‌هاش در دل ِ شب
ميوه‌هاش همه سخت
ميوه‌هاش همه سنگ

در ناکجایِ شب
برسند از دوردست
شب‌گردان ِ مستِ درد
بچينند ميوه‌ها تک تک
بنهند بر دل ِ ريش
تا بازگويد همه ناگفته‌ها بر سنگ

سپيده‌دمان در دشتِ دور
نه آدمی‌ست و نه حيات
زمين پوشيده‌ست از گل ِ حسرت
بر زمين هرجا خرده‌هایِ سنگ
بشکسته‌سنگِِ صبور
بشکسته‌سنگِِ سخت

به‌گاهِ سپيده
در ابهام ِخاکستری ِ روز و شب
در نهان‌گاهِ دشت
در آن دوردست
تک‌درختی‌ست بی‌گل و بار
تک‌درختی‌ست سر به‌درد خم‌کرده‌

2:15 PM | Baoba
December 16, 2006

خط خطی و ديگر هيچ

می‌بارد از آسمان
يک‌دم و مدام
کاغذپاره‌هایِ رنگين
آبی، بنفش، زردِ چرکين
همه خط خطی

خطوطی از سر ِ بی‌حوصله‌گی
خطوطی کج از سر ِ مانده‌گی
شماره‌هايی مبهم و گنگ
که نقش می‌زنند
فريبِ بی‌پايان را
تيره‌فام آن چرخه‌یِ سردِ درد را
خاکستریِ روشن، خاکستریِ تيره
سياه و سياه‌تر

کوچه در ازدحام ِ سرد ِ سرهایِ فروهشته
آهِ مردمان، برون ناآمده، در سينه يخ‌بسته
مردمانی گيج و مات و سردرگم
سرگردان ميانِ دو کتابِ خوانده و کسالت‌بار
داستانِ پادشاهی ِ اجنه و ارواح
داستانِ پادشاهی ِ ديوانِ سياه
وعده‌هایِ پوچ، آدمک‌هایِ پوشالی
دروغ‌هایِ چندش‌آور، تازيانه‌هایِ داغ

می‌بارد از آسمان
تا نيمه‌هایِ شب
کاغذپاره‌هایِ حيرت و ابهام
در و ديوار شهر
پوشيده از هزارنقش ِ دروغ
هزار وعده‌یِ ناکرده
که می‌پوسند در زباله‌دان‌ِ سبز و زرد
ديوار ِ حاشا با آجرهایِ وقاحت
بلند
بر هر سو گسترده

در دورادور ِ صحرا
گوسپندان: سر درگم
چوپان: خوش‌سيما
آهنگِ نی‌اش بس زيبا
چوپان: نيمه‌فلج و لال و ناتوان
چوپان: مزدور سلاخ
گرگ: گوشت‌خوار و بدنما
اما
متوهم در خيالی خام:
تسخير ِ دشت و صحرا به‌مهر
قاصدک می‌فرستد بر هرجا

دستانی لرزان
می‌لغزند بر کاغذ
خط خطی و ديگر هيچ

10:14 AM | Baoba
December 10, 2006

Hurricane

Some people believe that love is a hurricane which comes suddenly, ruins all believes and existence, leaves and abandons you with nothing. This love touches the external features and never can penetrate inside.

It is fast, with a peak of sensation and always in a rush and takes self-confidence, happiness and sometimes all the motivations of life. The remainder of such a love is ruins and rubbles.

Such a love is like vodka. Drinking it makes pleasure, at first. It burns the inside and while going on drinking for a while, the joy disappears and an addiction appears which make sadness and a strong need to drink more and more. One can be trapped forever and as the drink makes alcoholic, this love makes a loveholic as well.

Real love is a gentle breeze. Comes smoothly and soft, touching and caressing the face, entering the heart and filling it with pleasure and joy. This love is as tender as flower petals and lasts for a long time.

Real love is similar to an old wine which is sipped slowly, warms the body, penetrates the sole and makes an everlasting pleasure and joy.

11:05 AM | Baoba
December 4, 2006

سرخ ِ بی‌هياهو

شب‌هایِ بی‌هياهو
شب‌هایِ بی‌شتاب
دور از پچپچه‌هایِ وهم‌آلودِ دهان‌هایِ هميشه باز
سرخ و تب‌آلوده و سوزان
در ميانِ سوز ِ به ناگه‌آمده‌یِ پاييز
ره می‌سپرند
نرم نرم و گرم گرم
در سکوتِ غريبِ خويش
هم‌رهِ انديشه‌ها
هم‌رهِ وهم
و زوزه‌یِ باد

سرخ ِ خونينِ شب‌ها
آکنده است از هزار نقش ِ گم
هزار نقش ِ دور و دورتر
آکنده بر بستر ِ یاد

خوشه‌خوشه مرواريد سپيد
غنوده بر آرامشِ بستر ِ سبزبرگ‌ها
پرچين ِ کوته‌ای بر باغ
پرچين ِ خاردار
که می‌پاشد وسوسه‌یِ ترش و خونين تمشک را
بر تشنه‌لب و تشنه‌تنِ ِ رهگذر ِ کوچه‌باغ ِ کودکی

و خيالِ آبی ِ يک رودِ کوچک
با ماهيانِ خاکستری
و ماری آبی
رنگارنگ و سبز، سرد و لزج
که می‌لغزد نرم و نرم
بر خاکِ خيس

و ظرفی پر از ليموهای قاچ خورده
زرد و سپيد
سردِ سرد
تلخ ِ تلخ

بستری چروکيده‌ اما بی انعطاف
ملافه‌هايی هم‌چو برگه‌هایِ فلز
و تب که می‌تازد
گرم ِ گرم
بر سرخ ِ روياهایِ دور
بر خاموش ِ بی‌هياهویِ شب
شب‌هایِ بی‌شتاب

6:00 PM | Baoba

تازه‌ترین نوشته‌ها

دل ِ خونین ِ سازها
ترسی نماند
سووشون
ناله‌ی ِ سرو
باغچه‌ی ِ سبز ِ اميدها

بایگانی نوشته‌ها

August 2010
January 2010
December 2009
August 2009
June 2009
March 2009
October 2008
September 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003

جستجو