باغ اندیشه
$جمهور --»»
$نیک اهنگ --»»
$یک پزشک --»»
$زنِ روزهای ابری --»»
$توكا --»»
$گوش‌زد --»»
$بامدادی --»»
$حرف حساب --»»
$ديده‌بان كوهستان --»»
$پژواک --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$نارنجی --»»
$عصیان --»»
$پيكوفسكی --»»
$سيبستان --»»
$ققنوس --»»
$بائوبا
$مزيدی
$مهار بيابان‌زايی
$ایتالیا، ایتالیا
$تا دانه!
$چای داغ
$کوهیار
$1984
$ديده‌بان محيط زيست
$ديده‌بان
$قلم‌هایِ سرخ
$ف.م.سخن
$کمان‌گیر
$آريوبرزن
$آیه‌های وبلاگی
$یهودی ِ سرگردان
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$فرنگوپولیس
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جوجو
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

May 13, 2006

زنجيره‌هایِ ناگزير

زنجيره‌هایِ بسته
بارشان بيست و سه جفت راز
سهم من زنجيره‌ای مبهم
سهم من رموز پيچاپيچ
سهم او زنجيره‌ای مغشوش
سهم او اتاقی در پس ِ نرده‌ها
سهم تو ميراث پدر
سهم تو دستانی سياه و کج
سهم تو همه نادانسته‌ها
سهم تو غروری پوچ‌تر از خالی ِ صفر
سهم تو زهر‌‌خندی بر همه‌دنيا

زنجيره‌هایِ بسته
بارشان بيست و سه جفت
بارشان فرزانه‌گی
بارشان ديوانه‌گی
بارشان سندروم ِ دان
بارشان ريا و دروغ
بارشان خون‌ريزی

زنجيره‌هایِ بسته
بارشان سنگين
بارشان مرموز
بارشان فردایِ آدميان
بارشان دی‌روز ِ مردمان
بارشان بی‌نهايت، اما منفی
بارشان هيچ
بارشان سنگين، اما پوچ
باری به فرا‌سویِ دانسته‌ها
مقصد: ناکجا

2:00 PM | Baoba |
May 9, 2006

باغ ِ سکوت

تارنما چونان دشتی است که هر آن در هر گوشه‌اش درختی، بوته‌ای، گلی، سبزينه‌ای يا خاری و ماری و عقربی از درون خاک سر می‌کشد. چندگاهی بود که چند کودکِ بازيگوش شبانه‌روز زنگی و دفی بر يک دست و جاری و بوقی در دگر دست گرفته بودند و هر آن مردم را ندا می‌دادند که چه نشسته‌ايد که خاک دگربار ميزبان نورسته‌ای است! و آن‌گاه هم‌چوچوپان دروغ‌گو به شتاب مردمان در دشت می‌خنديدند.

تارها و تارتَنَک را هزاران سپاس که چند روزی است زنگ و دف و جار و بوق و کرنا از دستِ ايشان بگرفته است. اينک دشت در سکوت شکافتن خاک و باليدن سبزينه‌ها و دگر نورسيده‌گان را به تماشا نشسته است.

وه که باغ ِ سکوت بی‌هياهویِ آوازخوانانِ بدآوا، چه آرام به شکوفه می‌نشيند!

8:00 PM | Baoba |
May 7, 2006

ناگفته‌ها

ناگفته‌ها بار معنا گم‌کردند
همه رنگ و رمز باختند
به‌گاهِ لباس ِ واژه دربرکردن
به‌گاهِ جاری شدن در تهی ِ فضا
به‌گاهِ تن‌باختن به پوچی ِ دانسته‌ها
بی‌ارزش و آشنا

آری، آری
ناگفته‌ بايد ناگفته بماند
نانوشته و ناخوانده و ناشنيده
و در سنگينی ِ سکوت خويش
بغضی شود در گلوگاه
سنگی شود بر سينه
رازی شود در صندوق‌چه‌یِ پاندورا

11:36 AM | Baoba |
May 2, 2006

مرگ در کاسه‌یِ چه کنم؟

خفته‌گان باغ ِ انديشه، به چه کار بوده‌اند پيش از رفتن؟

12:00 PM | Baoba |