baoba

BAOBA

April 30, 2005

برگِ بی‌تاب

چه ابله است آن درخت
که به واپسين برگِ سبزی
دل خوش کرده است!
برگ سبز نازکی
که تاب ماندن‌اش نيست
از پژمرده شدن بر شاخه
از فروافتادن بر خاک
از خرد شدن و شکستن
به زير پای ره‌گذری نابينا
سخت می‌هراسد

کرمی سبز و مهيب
هماره گرسنه‌یِ سبزينه‌ها
می‌لولد آرام بر شاخه
بند بند ِ تن لزج‌اش
نزديک‌تر می‌شوند به برگ
برگ اما
افسانه‌یِ رهايی را
در ميان دهان کرم می‌جويد

يگانه برگِ سبز
آخرين يادگار جوانه‌ها
دردت به جانِ درخت
اندکی تاب آر
کمی بيش بپای

شاخه‌ها می‌لرزند
نسيمی نيست
کاش کرم ِ آزمند
آن سيری‌ناپذير همه دوران
از شاخه بيافتد!

چه ابلهانه است نازيدن
بر تک‌برگِ سبزی
که سودایِ ماندن‌اش نیست
یکی گفت:
درختان ایستاده می‌ميرند
ندانست اما
درختان بی‌برگ و جوانه می‌ميرند

بی‌يگانه سبزبرگِ نازک
نيست تمنايی به ‌آب
ريشه‌ را بايد
بيرون کشيد از تن ِ خاک
خشکاند در هوایِ بی‌برگی

کرم سبزی
با دهانی پر
با شاخک‌هايی هم‌چنان آرزومند
و اشتهایی پايان‌ناپذير
از شاخه‌ای لرزان
فروغلتيد ناگاه

9:48 AM | Baoba
April 28, 2005

وسوسه‌ی گذر

هنگامی که دری هست
وسوسه‌یِِ گذر از ميانِ چهارچوب
همیشه هست
هنگامی که ديواری هست
هماره حسرت فرريختن ِ ديوار
در دل هست

هنگامی که در درونِ چهارديوار
نفس‌های‌ت به شماره می‌افتد
حسرت رهايی در هوای تازه
بر دل‌ات با درد
چنگ می‌کشد

هنگامی‌که در هوایِ آن سویِ ديوارها
به زیر هرم ِ آفتاب
یا میانِ زوزه‌یِ بادی وحشی
سرگشته‌ای و پریشان‌موی
حسرتِ پناه بردن
به زير تاقی‌ای‌ِ گرم و ايمن
در درون‌ات موج می‌زند

در ميانِ توفان و باد و گرد و غبار
به زیر گدازه‌های سوزان و آتشین
به زیر تگرگِ بلا و سرماِیی سخت و خشک
وسوسه‌ای در دل نخواهد بود
جز آرامش ِ نهفته در ميان ديوارها

اين سویِ در
حسرتِ گريز و رهايی
آن سویِ در
حسرتِ پناه و آرامش

و ما در چرخه‌یِ بسته‌یِ اين حسرت‌ها
تمنایِ دل‌کندن و گريز و رقص در باد
یا خواهش ِ دل‌بستن
ماندن و ريشه‌کردن
به زیر سرپناهی گرم
حیران و سرگردان

و ما هنوز
در اين پرسش جاودانه گرفتار
کدام سویِ در بايد رفت؟
شاید در جایی دور
همه درها گشوده باشند
شاید بتوان در ناکجا
در دوسویِ درها ماند

2:55 PM | Baoba
April 23, 2005

دختران شهر و دیوها

شيشه‌یِ نازکِ عمر ديو
همان لحظه شکست
که تن به باور سپرد
همان آن که سر نهاد
بر آرامش ِ دامانِ دخترکی
همان دم که خوابِ خوش مستی
چشمانِ خِرد را بست
و چو کودکی شير مست
در پرچين‌هایِ باغ پرگلی
خوابِ آرزو ديد
و رنگين کمان را پوييد

نازنين‌ پاک‌نمایِ خوش‌چهره
هيچ دری را نبند زين پس
باشد که هر شب
هفت مستِ نابينا
از آستانِ همه درها
بگذرند ناآگاه

دختران شهر، هر سپيده
آرام و بی‌هيچ افسوس
خرده‌ شيشه‌ها را
می‌روبند با لب‌خند
مادربزرگ‌ هر شب
قصه می‌گويد
بر چشمانِ خمار و خواب‌آلوده
از ديوهای نتراشيده و نخراشيده
از هوش ِ سرشار دخترکی
و شيشه‌هایِ بشکسته

هر هفت در را
باز نهند زين پس
وان خرده شيشه‌هایِ بشکسته را
در گنجينه‌یِ فريب‌ها
به یادگار، نهان دارند

همه درهایِ بسته را زين پس
بازنهند هر شب
وین درهایِ فریب
بماند تا ابد بگشوده
دودی سیاه و آلوده
در همه شهر پیچیده

7:33 PM | Baoba

شيشه‌یِ عمر

بر سر ِشيشه‌یِ عمر ديو قصه‌هایِ مادربزرگ، تنها چوب‌پنبه‌ای خرد نهاده بودند که اشاره‌ی هر انگشتی می‌توانست آن را بيرون کشد و ديو را دود کند و به هوا فرستد. اما ندانم چه رازی در شکستن و صدای خرد شدن شيشه بود که همه‌گان شيشه را بر زمين می‌کوفتند و هزارپاره‌اش می‌کردند.

گويا در آيين‌نامه‌یِِ نانوشته‌یِِ ديوکشی، شيشه‌شکستن يک اصل "بی‌بروبرگرد" بود.

هيچ‌گاه دل‌ام بر نمکی نسوخت که تنبلی‌اش درها را باز می‌نهاد و شب‌گذرانِ تن‌خسته را به دام خانه‌های هفت در می‌کشاند.

دل‌ام بر آن نتراشيده‌ی نخراشيده ‌سوخت که دل به دخترکی ساده‌نمای، ولی بس زرنگ و هفت خط، از آن سرایِ هفت در داد و سر در دامان وی‌نهاد تا دمی بياسايد و کليدهای نهان‌خانه‌ي آرزوهایِ خويش را به دستِ وی سپرد.

دل‌ام بر آن شيشه‌یِ نازکِ باورها سوخت که ناله‌یِ شکستن‌اش تا ناکجا رفت و در گذرگاهِ زمان پيچيد.

6:44 PM | Baoba
April 20, 2005

سرایِ کهن

يادگار پدربزرگ سرايی است سنگی
ساده و رنگ‌باخته و فروريخته
نشسته شناسه‌یِ کوچکِ من
در گوشه‌یِ هر نقش‌اش

پدربزرگ پير
حک کرده است نام مرا
بر ستون‌های سنگی
بر گنبد تالار
بر ‌سنگ‌تختِ بارگاه
بر نقش ِ ايوان

ديری است اما
دستان ناپاک و چابک
برکنده است همه کتيبه‌ها
نقش‌های ايوان
غريب و دورمانده
در خانه‌ی هم‌سايه
آه می‌کشند آرام

ستون‌های بلند و قصه‌گوی
کمر بشکسته‌اند اکنون
کتيبه‌های سنگی
شناسه‌ی من و پدر و پدربزرگ
گم‌ گشته‌اند ديری

خانه‌ی کهن پدربزرگ را
باد و آفتاب و باران
رفته رفته می‌برند با خود
اينک
من و برادران‌ام
گنگ و بی‌خانه‌مان
بی هويت و گيج
در ميان ويرانه‌ها
نشسته‌ايم به التماس و زاری
هزاران خواهش و تمنا
باد را
باران را
آفتاب را
و دستان رباينده‌ را
که اين چند ستون کمر بشکسته را
اين چند تخته سنگ رنگ‌باخته را
و اين تک‌ واژه‌های آشنای سنگی را
نگزند بيش از اين
بماند حرفی از آن نام بلند
بماند نقشی از يادگار پدر
بماند رنگی از سرای پيرمرد


3:50 PM | Baoba
April 13, 2005

فقر اندیشه


فقر انديشيدن يك مصيبت است و وحشت از باور به خودزايی خويش، معضلی است بس مصيبت‌بارتر و فاجعه‌آفرين‌تر از فقر انديشيدن. ما در انديشيدن با مغز خود، هم فقيريم و هم ترسو. بنابر اين، بيگاری دادن‌امان نيز اجتناب‌ناپذير است
.
:بودا

3:00 PM | Baoba
April 10, 2005

ترک ترک

دريغا بر همه صورتک‌های بشکسته
دريغا بر همه ترک‌های زشت
دريغا بر اين همه رنگ و روغن ِ‌ِ شُره کرده
افسوس بر خودفريبی
افسوس بر اشتياق به باور
افسوس بر ساقه‌های نازکی که بر هيچ پيچيد
افسوس بر پاييز که با همه باران‌ها برفت
افسوس بر سرمای کرخت‌کننده‌ای که
با زمستان ماند

امان از آتش و روشنا
که رنگ از صورتک‌ها زدود
و ترک‌‌های زشت و درشت
بر آن‌ها نهاد

امان از هرچه زشت و بدنهاد
که در پس واژه‌های رنگين و نازک و نرم
چهره‌ پوشيده بودند

دريغا بر صورتک‌های بشکسته
دريغا بر دروغ‌های بشنوده
دريغا از باورهایِ خام
که با ترک‌خوردن صورتک‌ها
و بیرون ریختن زالوهایِ بادکرده
سیاه شد و سخت بشکست

دريغ و هزار افسوس بر
هر آن‌چه که بود
هر آن‌چه که رفت
و هر آن‌چه که دگر هرگز
بازنخواهدآمد.

6:18 PM | Baoba

تازه‌ترین نوشته‌ها

دل ِ خونین ِ سازها
ترسی نماند
سووشون
ناله‌ی ِ سرو
باغچه‌ی ِ سبز ِ اميدها

بایگانی نوشته‌ها

August 2010
January 2010
December 2009
August 2009
June 2009
March 2009
October 2008
September 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003

جستجو