باغ اندیشه
$جمهور --»»
$نیک اهنگ --»»
$یک پزشک --»»
$زنِ روزهای ابری --»»
$توكا --»»
$گوش‌زد --»»
$بامدادی --»»
$حرف حساب --»»
$ديده‌بان كوهستان --»»
$پژواک --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$نارنجی --»»
$عصیان --»»
$پيكوفسكی --»»
$سيبستان --»»
$ققنوس --»»
$بائوبا
$مزيدی
$مهار بيابان‌زايی
$ایتالیا، ایتالیا
$تا دانه!
$چای داغ
$کوهیار
$1984
$ديده‌بان محيط زيست
$ديده‌بان
$قلم‌هایِ سرخ
$ف.م.سخن
$کمان‌گیر
$آريوبرزن
$آیه‌های وبلاگی
$یهودی ِ سرگردان
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$فرنگوپولیس
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جوجو
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

February 21, 2005

رويای نم‌ناک

پنجره خيس
آهنگِ شيشه‌ها
زمزمه‌ی نابِ باران
از دل ِناودانِ سرد و خسته‌
می‌تراود رويای زلال آب
خنک و سبز و نم‌دار
طلایه‌ی هزاران هزار شکوفه
بر شهوتِ تشنه‌یِ تن ِ سياه خاک

چشمانِ روشن تو
تر و ابری
گونه‌های آبی آسمان
نم از باران
و بلندای توچال
سر نهان کرده به دامان ابر

چشمان شب‌زده‌ام بسته
رويای تو در پس پلک
هزاران هزار شهاب روشن
می‌درخشد در شبِ دل ِ من
عطر خنک گل‌های يخ
می‌تراود از خيال تو
رويای باران و ابر
ستاره می‌بارد بر بستر سرد

چشمان تشنه‌ام بسته‌
در پس پرده‌ی خواب
رويای نم‌ناک بارش
خيس و تر
می‌لغزد مرواريد اشک
بر گونه‌های تب‌دار شب
اشک‌ها
بوی تو را دارند
بوی هزاران گل يخ
بوی باران و برف
بوی سردِ گسستن
بوی تن خيس و پر تمنای‌ِ خاک

February 15, 2005

برف می‌بارد بر دل ِ من

چتر مه بسته شده است
برف بند آمده است
خورشيد در آغوش آبی‌ها
خرامان لوند و بی‌پروا
رخشان چو گوی طلا
می‌تابد با ناز و صد ادا
وز سبدِ سوزانِ مهر
می‌پاشد سکه‌های زر
بر زمين و هوا

برف‌های ريخته از فراز بام
در ميان کوی و برزن
انباشته و بدنما
در گذرگاه‌
می‌چکد چرکابه‌ای سياه

مردمان پيچيده به شولای عزا
دل گرفته و ترسان
سر به پايين و جامه سياه
لرزان و باز لرزان

در دل ِ من، اما
هم‌چنان برف می‌بارد
سپيد و پاک و رخشان
در سپيدی ِدشتِ دل ِ من
گنجشکان نمی‌لرزند هرگز
در گوشه‌ای برفی
تو با دستان سپيدت
ريزه نان می‌ريزی

گنجشکان کوچک و سير
در ميان برف‌های دل من
و دستان گرم و آبی تو
شاد و مستانه می‌خوانند
آواز سپيد ِ برف را

گردونه‌ی ميترا
می‌درخشد بر چرخ ِ فلک
می‌خندد آسمان بهمن ماه
در دل من، اما
هنوز برف می‌بارد
نرم و سپيد و پاک

February 12, 2005

هرگز

با تو هستم گوش‌دار
ای نازنين‌ترين
هرگز نخواهم نوشت
از روز دل‌داده‌گان
هرگز نخواهم گفت
از دل‌دار و دل‌بر
هرگز نخواهم فرستاد
سبدی از گل سرخ
گل‌هايی خوش‌رنگ و زيبا
اما بی‌خار و بی‌عطر
هرگز عشق را
با عروسکی رنگين
يا کارتی خوش‌نقش
به سخره نخواهم گرفت
هرگز

هنوز از نقش قلبی
يادگار روزهای دور
روزهای خامی و ساده‌گی
بر تن خسته‌ام
خون می‌چکد

دلی نيست
دل‌داده‌ای نيست
همه افسانه‌ی جوشش مهر است
از قلبِ تنهايی
از سرخ ِ آرزو
از آبی ِ رويا
از گدازه‌هایِ جوانی

ما همه عاشق بوديم
نه بر دل‌دار
که بر نقش عشق
که در تب آرزو می‌جوشيد
سرخ ِ سرخ

هنوز از نقش قلبی
خونابه‌ای داغ داغ
سبز و زرد
می‌چکد آرام و بی‌آوا
لابه‌لای شاخه‌ساری سرد
شاخه‌هایی برهنه و عريان

و ما همه واله و حیران
هم چنان
عاشق مانده‌ایم و سرگردان
بر نقش عشق
بر آرزویی خام

February 8, 2005

پنبه‌زن

ای پنبه‌زن
ای پير زنده‌دل آسمان
با دستان چروکيده‌ی لرزان
بر ساز کهنه‌ات
تند و پياپی
شوريده زخمه زن
آواز بهمن را
سپيد و پاک و درخشان
بس مستانه بزن

شب تا به سپیده‌ی بام
ریز و پرنفس، نرم و سبک
ساز شبانه بزن
سپيده تا به شام
درشت و کم نفس، مست و خراب
بی‌وقفه، يک‌نفس
ساز مغانه بزن
بس عاشقانه بزن

بر کوی و برزن
بر بام و روزن
بر دشت تشنه‌ی عریان
بر بازوان برهنه‌ام
بر زخم‌های کهنه‌ام
سرد و يخ و پاک
سپيدچادر پنبه بزن

دل‌تنگ از تيره‌ها
اندوه‌بار و کژ
تنيده و پيچيده به‌خويش
پنبه‌های بسته را
رقصان و چرخان
گسترده بزن

گل‌واژه‌های ناب برف را
تک به تک، ناشکیب
بر گیسوان پریشان
بازوان گشاده‌یِ برهنه‌ام
وین سر خم‌گشته‌ام
در سکوت پر راز و رمز شب
و هياهوی مه‌آلوده‌ی روز بهمن
مست و نرم و خنک
بهر دل ِ تشنه‌ام
سرگشته و عارفانه بزن

ای پنبه زن
ای ساززن سپهر
گسترده چتر ابر را
بهر مستانِ رقصانِ آسمان
و دل‌شده‌گان گم‌گشته‌ی زمين
آن تار و کمانه را
مست و شوريده بزن

ای پنبه‌زن
ای آوای ساز تو بی‌نظير
يک‌بند و بی‌نفس
هماره سپيد و دل‌پذير
بر شانه‌های يخ‌کرده‌ام
بر زخم‌های تازه‌ام
بر جان برهنه‌ام
بر روح تشنه‌ام
آرشه برکش
صدباره بزن