باغ اندیشه
$مزيدی --»»
$یک پزشک --»»
$بامدادی --»»
$نیک اهنگ --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$عصیان --»»
$توكا --»»
$تا دانه! --»»
$ديده‌بان كوهستان
$پيكوفسكی
$ديده‌بان محيط زيست
$چای داغ
$بائوبا
$جمهور
$ف.م.سخن
$نارنجی
$زنِ روزهای ابری
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$ققنوس
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$گوش‌زد
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

July 2, 2008

پنجره‌ای در دوردستِ شب

خوکرده‌ام به شب و مهتاب
به سکوت و سکون ِ برگ‌ها
به تک‌چراغی روشن در دوردست
که نه نوری دارد و نه کورسويی
تک‌چراغی از پنجره‌ای در ناکجا

پنجره‌ای به باغ ِ کوچکی
در آن سویِ شب و روز
در آن‌سویِ بودن و نابودن
در قابِ پنجره
گلدان کوچکی‌است نهان

عطر سپيد ِ گل‌های دور
تازه‌ و زند‌ه‌تر از عطر هزار باغ
می‌پيچد در سکونِ شب
می‌پيچد در رويایِ مستِ شب‌گرد

ناگه ز آسمان
هزار ستاره می‌چکد
ستاره‌هايی تاب‌ناک و درخشان
ستاره‌ها می‌ريزند بر زمين
زمين پر می‌شود از ستاره
زمين پر می‌شود از گل و گل‌برگ
گل‌هایِ سپيد ِ ياس

خوکرده‌ام به شب
خوکرده‌ام به رهايی
خوکرده‌ام به رويایِ پنجره
خوکرده‌ام به ريزش ِ ستاره‌
خوکرده‌ام به بوييدن ِ ستاره
که مستی ِ شراب و عطرباغ
همه از خيال تو می‌رويد
همه از سپيد ِ دستان ِ تو می‌بويد


Baoba | 5:45 PM

Comments: پنجره‌ای در دوردستِ شب
Post a comment









Remember personal info?



English      Persian