کوچهباغ عشق
کوچهباغ عشق مهآلوده است
تنها همه اثيری
خطوط گنگ و نرم و رازآلود
تنها غرقهی ِ مهتاب
واژهواژه مخمل ِ رويا
عطر ياس و خوشههای ِ اقاقی
پيچيده در نمدار تن ِ رويا
بيرون کوچهباغ آفتابی تند جاری
خطوط تنها: همه تند و خشک
نشانی نيست از عطر ياسها
صداها خشک و يکنواخت
واژهها سبک و بیمعنا
در کوی ِ زندهگانی آفتابی سوزان
رنگها گرم و تند و براق
در کوی زندهگانی ابری نيست
در کوی زندهگانی پرچينها خشک
دانههایِ توت بر تن داغ ِ کوچه
شاخسار ِ درختان خشکيده
تن ِ بوتهها در پردههای ِ دود
در کوی ِ زندهگانی عادت جاری است
و کسالت ِ کشدار روزمرهگی،
روزمرگی را فرياد میدارد
کوچهباغ عشق
پيچيده در پردههایِ گنگِ مه
خيس و نمدار، غنوده در رويا
اثيری و نرم، پر زمزمهی ِخواب
در ريزش ِزلالههای ِ سيمين ِ مهتاب
در ميان خوشههای ِ اقاقی
بر بستر بهارنارنج و ياس
در باران شکوفههای ِ سيب
کوچهباغ عشق شناور در رمزوراز
وه!
کوچهباغ عشق چه هوايی دارد!


