February 9, 2008
خوابِ چشمهیِ رويا
درخوابِ ستارهگانِ دور
جشمهیِ نقره جوشيد
از خروش ِ چشمهیِ رويا
برکهیِ سيمگون شد سيراب
بر تن ِ سردِ کوهسار لغزيد
تن ِشب سرخ شد به تب ناگاه
در دامنهیِ روياهایِ گنگ
نازک بلورهای سُريد در آب
برکه مست شد و سرودخوانان
در پيچاپيچ نازکِ تناش لغزيد
هزارجام ِ سيمگون رويا
نوشيد از شرابهیِ موها
دخترک مست و خيس و لرزانتن
برون شد از خوابِ چشمهیِ رقصان
هزار چکابهیِ سيمگون
هديه کرد بر خاکِ تشنهی بيدار
تنهايی دشتِ سرد
بهگل نشست در يک آه
سپيد ِ ياسهایِ وحشی
عطرآگينبلندای هزار مريم
شرمگينخوابآلوده بنفشههای پاک
درميانه هزارشقايق ِ شرم
تنِ دشت گلگون شد
رنگينكمانِ هزاررنگ
روييد از رويایِ ستاره و برکه
آسمان
سپيده را پس زد
Baoba |12:22 AM
Comments: خوابِ چشمهیِ رويا