باغ اندیشه
$نیک اهنگ --»»
$عصیان --»»
$یک پزشک --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$بامدادی --»»
$زنِ روزهای ابری --»»
$مزيدی --»»
$پيكوفسكی --»»
$ققنوس --»»
$چای داغ --»»
$جمهور --»»
$ديده‌بان محيط زيست
$ديده‌بان كوهستان
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$گوش‌زد
$ف.م.سخن
$بائوبا
$نارنجی
$توكا
$تا دانه!
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

September 14, 2007

هزار ديوار

ديوار نخست را که گرداگرد خويش ‌ساختم، آسمان پيدا بود و سايه‌یِ هم‌سايه پيدا. بيرونِ ديوار هياهویِِ مردمان بود و روزمره‌گی ِ کوچه. درونِ‌ِ ديوار بس گستره بود. جا برای من بود و هزار دوست.

ديوار ِ پس از آن، اندکی از فضا را کم کرد؛ اما هنوز آن‌ اندازه بود که بتوان در درون‌اش گم شد و هزار خاطره در هزار گوشه‌اش نهان کرد.

ديوار ِ هزارم را که چيدم، تنها من مانده بودم و پنجره‌ای که گوشه‌ای از آسمان را درخود داشت. من مانده بودم و آن دو گربه‌یِ دست‌آموز و آن باغ‌چه‌ی نيم خشک و کلاغ‌ِ پيری که هميشه بر هره‌یِ ديوار نشسته بود.

گربه‌ها را چند روز پيش به دوستی بخشيدم. دل‌ام از موش و گربه بازی و هر چه گربه‌سان است، آشوب می‌شود.

شاه‌نامه را هم به دور انداختم. دل‌آشوبه‌ام می‌گيرد از هرچه رستم ِ زال و تهمينه‌یِ جفت‌خواه.

اين روزها، آدميان فسانه‌ها را نيز به گندابه‌یِ بودن خويش آلوده‌اند.

ديوار ِ پسين را که چيدم، تنها من ماندم و کتاب‌ها و آسمان. و به ‌گاهِ باد، قژقژ ِ دردآلوده‌یِِ تن ِ پنجره که از سکوتِ ميان هزار و چند ديوار دل‌اش گرفته است و بر خود می‌لرزد.

واپسين ديوار را از صدف چيدم. اينک من مانده‌ام و تنها کلاغِ پير، انبوهه‌ای کتاب و آسمانی که هيچ‌گاه دور نبود.

دگر نه هياهو و نه فرياد، نه صدای در و نه زنگ و نه هم‌سايه‌ای بی‌آزار که سرک بکشد از ديوار.

آرامش و سکون با خنکایِ نسيم تا ابد گسترده است.

Baoba |12:17 PM

Comments: هزار ديوار
Post a comment









Remember personal info?



English      Persian