باغ اندیشه
$مزيدی --»»
$یک پزشک --»»
$بامدادی --»»
$نیک اهنگ --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$عصیان --»»
$توكا --»»
$تا دانه! --»»
$ديده‌بان كوهستان
$پيكوفسكی
$ديده‌بان محيط زيست
$چای داغ
$بائوبا
$جمهور
$ف.م.سخن
$نارنجی
$زنِ روزهای ابری
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$ققنوس
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$گوش‌زد
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

September 14, 2007

بر بستر خیس اقاقی

از نور چراغ قوه بيدار شد.
* هی مث آدم بلندشو و دستات رو هم بگير بالا.
ـ معتاده يا مست؟
* بوی الکل که نمی‌ده. سيگار و کبريت هم که ندارد!
- لابد قرصيه.
اين يکی محتويات جيب‌های مرد را زير و رو می‌کرد. کارت شناسايی را که خواند، خودش را جمع کرد.
* ببخشين ولی اين وقت شب و کنار کوچه، اونم روی زمين خيس! سرتون گيج رفته؟ سالم‌ايد؟ می‌خواين برسونيم‌اتون بيمارستان؟
+ طوری‌ام نيست. سالم‌ام. ممنون.
* ببخشين چرا رویِ زمين دراز کشيده بودين؟ خيال کرديم معتادين؟

+ مگه آدم چندبار توی عمرش می‌تونه روی بستر بنفش و تر اقاقيا دراز بکشه. شايد ديگه هيچ‌وقت شب ارديبهشتی‌ای که دست بارون تمام خوشه‌های مست اقاقيا رو بچينه و برکناره‌ی ديوار فرش کنه، پيش نياد. بايد اين تک‌لحظه‌هایِ بنفش و خوش‌بو رو نفس کشيد و زنده‌گی کرد. روزهای پر دود و خاکستری هميشه هست.
- !
* ؟
...
ماشين گشت آرام آرام دور می‌شود و نور سرخ چراغ‌ها هم محو و محوتر.
* عجب ديوانه‌هايی پيدا می‌شن!

ـ اما اين يکی نه مسخره کرد و نه چيزی گفت. در فکرش خوشه‌های بنفش و خيس اقاقيا می‌چرخيدند و بر سنگ‌فرش خيس کوچه فرش می‌گستراندند. در دل آرزو کرد که کاش می‌شد که در کنار همان ديوار و مرد ِ
شب‌زده چند دقيقه‌ای درازکشيد.

مرد درحالی‌که لباس‌های خيس‌اش را از بنفش ِ اقاقی‌ها می‌تکاند و آهنگی زير لب زمزمه‌می‌کرد، در خم کوچه گم شد.

Baoba |12:13 PM

Comments: بر بستر خیس اقاقی