باغ اندیشه
$مزيدی --»»
$یک پزشک --»»
$بامدادی --»»
$نیک اهنگ --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$عصیان --»»
$توكا --»»
$تا دانه! --»»
$ديده‌بان كوهستان
$پيكوفسكی
$ديده‌بان محيط زيست
$چای داغ
$بائوبا
$جمهور
$ف.م.سخن
$نارنجی
$زنِ روزهای ابری
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$ققنوس
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$گوش‌زد
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

September 14, 2007

ناکجا در مِه

گفتی: ديرزمانی است که ناکجا در پس ِغبار ِ فراموشی گم شده است.
می‌دانی؟
چندی است که واژه‌ها در ميانه‌یِ گلوگاه، درهم فشرده و اَبتر، از هوش رفته‌اند. شايد چيزکی برای گفتن مانده بود، ولی نه واژه‌ای در انبانِ پوسيده بمانده است و نه نايی در گلویِ بسته.

از گلايه و ناله و شيون بی‌زارم چرا که هربار که اين گوش‌هایِ به‌موم‌بسته را باز می‌کنم، یک آن می‌پندارم که در گورستان رها شده‌ام. از هر گشاده‌دهانی تنها گلایه و مويه و ناله است که بيرون می‌زند و در هوا می‌ماسد. شايد آهنگِ گلايه‌ها يک‌سان نباشد، اما تمامی يک درد را فرياد می‌کنند و همه از بهتی غريب و باورنکردنی و اندوهی پايا، نشان دارند.

و من دگرباره، گوش می‌بندم و چشم به بلندایِ سپيدِ توچال می‌دوزم. به شتاب راهی می‌شوم. می‌روم و می‌روم تا جايی که توش و توانی هست. از بلندا شهر را می‌نگرم که کوچک است و مردمان را که کوچک‌ترين‌اند و ديده نمی‌شوند. می‌دانی؟ گر به کوچک‌بودن آدميان بيانديشم و به بی‌کرانِ آسمان و هيچ بودنِ زمين در اين کهکشان که خود يکی از هزاران است؛ شيون و ناله و مويه و گلايه‌ هم از ياد می‌رود و نقطه‌ای می‌ماند بی طول و سطح و حجم که در ناکجايی، گه‌گاه هيچ بودن خويش از ياد می‌برد و رفتار ِخويش و دگر نقطه‌هایِ ناپيدا را به نقد و گلايه می‌نشيند.

و توچال، ابَرتن و سرد، ايستاده در اوج، پوشيده در سپيد ِ برف، باز مرا می‌خواند.

Baoba |12:05 PM

Comments: ناکجا در مِه