baoba

BAOBA

September 14, 2007

بی‌معنا و پوچ


وه که چه اندازه در اين روزها، بی‌هوده‌گی بی‌داد می‌کند.
صندوق نامه‌ را که می‌گشايی، پر است از کارت‌های روز دل‌داده‌گان!
گوشی را که به دست می‌گيری فرياد می‌دارد: ده‌ها پيام کوتاه داری از آشنايانی نه‌چندان نزديک: پيام‌های روز دل‌داده‌گان!
گويا ديری است که همه واژه‌ها بی‌معنا گشته‌اند و بی‌رنگ. آنان که نه ‌ديده‌ام و نه می‌شناسمِ، مشتی نام‌های مجازی و ناآشنا، برای‌ام يادگاری از عشق می‌فرستند. بی‌آن‌که لختی بيانديشند.
آری، چونان عروسک‌های کوکی پيام‌ها و کارت‌ها را بی‌هيچ نقطه‌ای کم و بيش نمودن، برای همه‌ی دوستان درون سياهه‌ی نشانی، می فرستند. مرد و زن ندارد. تو گويی تنها شمار کارت‌های فرستاده و رسيده مهم است و بس.

و ما آدم‌های کوکی، اين عشاق بی‌هم‌تا و يک‌تا، به سرانگشت زحمت منوی راست را باز می کنيم و فشاری می‌آوريم بر اين موش‌واره‌ی کمر بشکسته و "بفرست بر همه‌" را می زنيم تا از دايره‌ی روز دل‌داده‌گی برون نيافتيم به يک‌باره؛ تا مباد آن روزی که کارت‌های کم‌تری بر ما برسد يا خود بفرستيم.
ما انسان‌های کوکی و مسخره، که دل‌داده‌گی‌امان بر همه مرد و زن يک‌سان است و تنها به شمارنده‌ای بدل شده‌ايم که جنس و نوع نمی‌شناسد.

هی بالابلند، شيرين‌سخن، رحمی بر من آر و اين موهبت فورواردی‌ات از من دريغ بفرما.
به ياد آر که دل‌شده‌گی هم آداب خويش دارد:

می‌توان روزگاری بر نقش آرزو دل‌ بست.
می‌توان روزگاری بس دراز، شادان بود با تک‌آوای يکی.
می‌توان سال‌ها چشم بر پنجره‌ی بسته‌ای دوخت با حسرت.
می‌توان تپش دل را با تقه‌ی کوبه‌ی در هم‌آهنگ کرد.
می‌توان در يکی گم شد و هيچ شد و هيچ ماند.
می‌توان دنيا را در آهنگ آوای يکی تعريف کرد.
می‌توان تمامی واژه‌ها را تنها با نام يکی تفسير کرد.
می‌توان در صفر زمان ايستاد .
می‌توان در ناکجای مکان هيچ‌کس شد.
می‌توان در فريبی شيرين، سال‌های سال گم شد و با خود زمزمه کرد:
عجب شهر غريبی‌ است عشق!
عجب ناهموار رهِ پر افت و خيزی است عشق!
عجب درد ناشکيبی است عشق!
عجب سيه‌چاله‌ی ناگزيری است عشق!
می‌توان تا ابد نابينا و ناشنوا و بی‌ادراک ماند و دل بست و دل نکند.
می‌توان در چرخه‌ی فريب هم‌چنان لغزيد و غلتيد و گيج‌گيج ماند.

ويا
می‌توان نامه‌های رسيده و کارت‌های خوش آب و رنگ را هم چنان بی هيچ کم و کاست، فوروارد کرد بر همه نام‌های آشنا.
آری، روزگار غريبی است؛ واژه‌ها نيز معنای خويش باخته‌اند.

11:01 AM | Baoba

تازه‌ترین نوشته‌ها

دل ِ خونین ِ سازها
ترسی نماند
سووشون
ناله‌ی ِ سرو
باغچه‌ی ِ سبز ِ اميدها

بایگانی نوشته‌ها

August 2010
January 2010
December 2009
August 2009
June 2009
March 2009
October 2008
September 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003

جستجو