baoba

BAOBA

September 14, 2007

از ناکجا تا به کجا؟


برای نفس کشیدن رهی باید جست و آوار این همه امواج آشفته و گیج در گرداب نوشته‌ها فروخواهدریخت.

تا به یاد می‌آرد از همان روزگار دور و کم‌رنگ، با کشیدن خط‌های کج و معوج بر سپیدی کاغذی یا به نقطه‌چین رازنوشتن، از هیاهوی دهان‌های باز جنبان و واژه‌های شناور در دودهای سرگردان گریخته است .

تو پی‌درپی حرف می‌زنی و او سری تکان می‌دهد و نگاهی که بی‌دیدن بر دهان و چشمان تو دوخته‌شده‌است و در خیال خویش در دوردست خاطرات با ناممکن‌ها و نشایدها ره‌می‌سپارد.

تو و همه مردمان یک نفس، پرهیاهو و بدون هیچ مکثی بگویید و بگویید و دست و پازنان فریاد کشید . هرگز پرنده‌ی کوچ خیال وی را نخواهید دید که چه شادمانه و دزدانه در بلندای آسمان رویاهای خویش به پرواز است.

حنجره‌ی همیشه در نوسان، سوی چشم‌ها و شنوای گوش‌هاتان را ربوده است.

هان ای دهان‌های باز و ای واژه‌های سرگردان بی‌هوده به‌کار اندرید.

گوشی برای شنیدن نیست.

یکی در ناکجا از بند همه واژه‌ها بگریخته است.

و این گریز تا به‌کجا امتداد خواهد یافت؟

10:54 AM | Baoba

تازه‌ترین نوشته‌ها

دل ِ خونین ِ سازها
ترسی نماند
سووشون
ناله‌ی ِ سرو
باغچه‌ی ِ سبز ِ اميدها

بایگانی نوشته‌ها

August 2010
January 2010
December 2009
August 2009
June 2009
March 2009
October 2008
September 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003

جستجو