خوشا تنهایی
بر تنهايی گزيدنام خرده مگير که رنج همزيستی و لمس دستهای زردِ آلوده به هزاران دروغ و فریب و ريا، بس سنگينتر از تاب شانههای نازک من است.
از مردمان خوشگفتار و شايستهسخن و چربزبان، که هر گفته را ازپيش با چرتکهی چرکاشان چندين بار سنجيدهاند، بیزارم.
در برابر ياوهگویان پرگوی نيز نتوانم خاموش ماندن و یا سری به نشانهی توجه و شنيدن، جنباندن.
خوشا سر در لاک تنهايی فروبردن و به ژرفای درون خويشتن پناه بردن.
خوشا ديوانهای خاموش در هياهوی لشکر این فرزانهگان بودن.
خوشا مردمگريزی و از بند نامردمان رستن.
خوشا ناديده و ناشنوده ماندن.
خوشا خلوت گزينی.
خوشا تنهايی و تنهايی و تنهایی.
در هر گونه روابط انسانی، درد و رنجی وجود دارد؛ رنجی که تحمل میشود و رنجی که تحمیل میگردد. چه احمق است آن که از تنهایی میگریزد.
:گراهام گرین