July 21, 2007
بانوی داستانهای تلخ
بانوی من
بانوی داستانهای تلخ
آموزگار سالهای دور
اين واپسين نفسها هم
گر ره گم کنند
وان سينهی خسته را
هرگز نخواهم نشست به سوگ
چرا که زيستن آموختی
او را که گوشوارهای سبزش را
ستانده بودند رهزنان تزويز
و درد را بخش کردی
و مويه را فرياد
در گفتن از زنِ زيادی
سياووش گرچه در آتش نسوخت
بانوی قصههای ما
در جزيرهی سرگردانی
در زخمههای درد
از سهتار بشکسته
سخت بسوخت
نخواهم نشست به سوگ
شهربانوی داستانها
که بس بشکستهای بهسالها
در سووشون عشق
در ماتم مدير مدرسه
درپی ساربانِ گمشده
در حسرتِ نانوشتهها
Baoba |11:46 PM
Comments: بانوی داستانهای تلخ
Post a comment