باغ اندیشه
اشكال در نمايش پيوندها
June 16, 2007

نه‌چندان دور، نه‌چندان دير

روزی که امنيت، وحشت فزود
آن‌گاه که گفتار را پاسخ زندان بشد
ناگاه که انحنای بودن را
و رنگارنگ ِ پوشش را
در ترکه و ارابه‌ی سياه
نهان می‌کردند
پری‌روی طلاپوش ِ آسمان
ز خجلت سرخ شد
ذوب شد

خورشيد که آب شد
چکه چکه بر زمين پاشيد
گدازه‌ها تن و جان مردمان گداخت
دل به‌آتش شد، شادی بسوخت
برجای بماند خاکستر اندوه و گرد ِ حسرت
آسمان‌ِ دل به خاکستر نشست

ابرهای روزها، همه تيره‌دل و سيه‌روی
خاکِ خشک ترک ‌ترک
سوخته‌برگ‌ بر همه شاخ‌سار
درختِ تشنه بی‌سايه شد

گر روزگاری
آذرخشی بجهد از سوخته‌ها
تندر ِ خشم‌گين بغرد بر تيره‌ابرها
باران فروريزد از ‌ديدگانِ شب
فروبسته به‌ساليانِ درد
دگرگون شود شايد عصر ِ خاکستر

بودنِ و به‌گزیدن را کيفر نباشد هيچ
گفتار گردد پاسخ ِ گفتار
پاسبان ازپی ِ دزد دوان
زندان جای‌گهِ دزدان
امنيت هم واژه‌ای هم‌سايه‌یِ آرامش
شادمانی شراره پاشد بر تن و جان
خورشيد بنشيد باز بر کرانِ آسمان
روزی روزگاری
نه‌چندان دور
نه‌چندان دير


Baoba |11:47 PM

Comments: نه‌چندان دور، نه‌چندان دير
Post a comment









Remember personal info?



English      Persian