درخت و هيزمشکن
در انبوههی ِ بيشهی ِ دور
به تاريکِ شب و به تيرهی ِ دل
بشکستند آوندهایِ سبز را
درختِ پارهآوند
خمشده زير بار درد
چوبينهدلاش سخت در تبوتاب
میسوخت که مباد
بشکند تيغهی ِ نازکِ تبر
در دستِ مرد هيزمشکن


در انبوههی ِ بيشهی ِ دور
به تاريکِ شب و به تيرهی ِ دل
بشکستند آوندهایِ سبز را
درختِ پارهآوند
خمشده زير بار درد
چوبينهدلاش سخت در تبوتاب
میسوخت که مباد
بشکند تيغهی ِ نازکِ تبر
در دستِ مرد هيزمشکن