باغ اندیشه
$عصیان --»»
$نیک اهنگ --»»
$یک پزشک --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$بامدادی --»»
$زنِ روزهای ابری --»»
$مزيدی --»»
$پيكوفسكی --»»
$ققنوس --»»
$چای داغ --»»
$جمهور --»»
$ديده‌بان محيط زيست
$ديده‌بان كوهستان
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$گوش‌زد
$ف.م.سخن
$بائوبا
$نارنجی
$توكا
$تا دانه!
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

May 21, 2007

ستاره‌هایِ حلبی

آفتاب در ميانه‌یِ آسمان
شب‌پرستان در ميانه‌یِ ميدان
دخترکان ترد و نازک، درگذر به‌شتاب
مباد بجهد از کمين برون يکی‌دو ديو ِسياه

شب‌پرستان به‌دام سياهی گرفتار
شب‌پرستان همه مکعب‌پرست
همه از آهن، سرد و بی‌احساس
خطي و خشک، بی‌زار از انحنا
بی‌زار از هرچه رنگ و بو
بی‌زار از عطر ِ زن

سياهی سايه كشيد بر دخترکانِ بي‌پناه
دستی کشيد، پايی کوبيد
دلی شکست، صدايی لرزيد
خون پاشيد بر نازکِ گل‌برگ
روی نهفت هور به پشتِ ابر
شرمنده از روشنایِ گرفتار به ديوسياه
همهمه پيچيد در ميانه‌یِِ ميدان
خشم خفته‌ به‌ترس ِ مردمان
جهيد از غل و زنجير ِ درد
جوشيد بر ستاره‌هایِ زرد
بر سردوشی‌هایِ گناه

نهان‌شدند همه مکعب‌های سياه
درونِ چهارچرخه‌هایِ فشار
يکی به‌زمزمه گفت درکناره‌یِ راه
در پس ِ ستاره‌هایِ حلبی نباشد هيچ
جز پاره‌سنگي به‌لجن آلوده، قلب‌ِ سياه


Baoba |10:00 PM

Comments: ستاره‌هایِ حلبی
Post a comment









Remember personal info?



English      Persian