April 28, 2007
صفر ِ ترديد
شب
خسته از خلوتِ دلگير ِ کوچههای بیرهگذر
در سرگيجهیِ بنفش ِ اقاقیها
رها کرد تن از پيچکِ ياس
ردایِ کهنهاش بر دوش
پایبرهنه
گريخت
خورشيد
سوزان در آتش ِ تب
پارهابر ِ خيس و سياهی جست
بر تن کشيد
در خنکایِ بارانی ابر خوابيد
خوابِ آبتنی
در آبشار طلایی میديد
افق
در خاکستر ِترديد بماند
شبِ مست بگريخته
خورشيد به پارهابری آويخته
روی بنهفته
آسمان ايستاد
زمان به صفر نشست
Baoba |10:05 PM
Comments: صفر ِ ترديد
Post a comment