نشانی
مرا از نسیم بجوی
هنگامی که عرق از چهرهات میزداید
مرا از آسمان بجوی
هنگامی که بر گامهایت نور میباشد
مرا صبحگاهان از موهای خیسات بجوی
هنگامی که تمام شب قطره قطره نوازش بر آن میبارد
مرا از عطرخنک سپيدهی باغ بجوی
هنگامی که برای بوییدن گلی سر خم میداری
مرا از نینی چشمان خیسات بجوی
هنگامی اشک از آن میزدایی
مرا از خط اشکی بجوی
که از چشمان تر تا شوری لبها امتداد میيابد
مرا از ریزش باران بجوی
هنگامی که تب از دستانات میشوید
مرا از لرزش برگ ها بجوی
آن هنگام که چشمانات بر سپیدار خیره میشود
مرا از تپش آشفتهی قلبات بجوی
هنگامی که به ياد من تند میتپد
مرا از ميان دل بارانی خویش بجوی
آن گاه که مهرم همه را میگیرد
و دل تنگ می شوی، دل تنگ
وانگاه مهر از دلات سرريز میکند
که نبض من تا ابد در ياد تو میتپد
که تو تمامی منی و نشان اين است
بیهيچ ترديد
گمگشتهی آشفتهی دلتنگ
جز این نشانی نیست دیگر
مرا در خویش میجوی
در خويش بنگر، نیک بنگر
اين سروده پاسخ به چشمان خيس به راه دوختهای است.