آدمکهایِ خطی
دستانی که آفريدن ندانستهاند
جيبهایِ ورمکرده
ازدحام ِ کاغذپارههایِ رنگين
آنجا که انباشتن زندهگیست
و صفرها معنایِ زيستن
سرهايی سنگين که هويت میجويند
در بلورينههای سنگين و پرتراش
در سفالينههایِ پر ترک
رسته از خاکِ هزارهها
در کتابهایِِ ناخوانده
اسير در زندانهایِ شيشهای
آه! آدمکهایِ خطی
وای! موشهایِ چاق


