باغ اندیشه
$عصیان --»»
$نیک اهنگ --»»
$یک پزشک --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$بامدادی --»»
$زنِ روزهای ابری --»»
$مزيدی --»»
$پيكوفسكی --»»
$ققنوس --»»
$چای داغ --»»
$جمهور --»»
$ديده‌بان محيط زيست
$ديده‌بان كوهستان
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$گوش‌زد
$ف.م.سخن
$بائوبا
$نارنجی
$توكا
$تا دانه!
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

February 28, 2007

قاصدک

نازک‌بال‌قاصدکِ سرگردانِ کوچه‌باغ ِتوت‌ِ مجنون

می‌دانی؟ خسته‌تر از آن‌ام که سياه‌تن ِ نمناکِِ باغ‌چه را به بارش ِ رنگارنگِ شرمگين‌دخترانِ بنفشه ميهمان کنم.

می‌دانی؟ دلم برای فرسوده‌دل ِ جعبه‌های نارکِ چوبی می‌سوزد که به گنجينه‌یِ شادمانه‌ی بنفشه‌های کوچک دل بسته‌اند. بنفشه‌ها را که از جعبه‌ بگيری، سرانجامی به‌تر از سوختن در هياهویِ ترقه‌ها و نارنجک‌هایِ شبِ چهارشنبه‌ی پايانی اين سگِ استخوان‌سوخته‌ نخواهد داشت.

ديری‌ست که دل‌تنگِ آن نقش ِ دور و رنگ‌باخته‌یِ باغ‌چه‌یِ کوچکی هستم که دستانِ سپيدی در هنگامه‌یِ واپسين گام‌هایِ سرد و لغرانِ سرما به نوازش ِ بنفشه‌ها ميهمان‌اش می‌کرد.

دل‌تنگ ِ آن خرمالویِ پيرم که هرگز پيوند نشد و هرسال، بغض و خشم ِفروخورده‌اش را با بارش ِغوزه‌های نابسته‌ بر کف‌پوش ِ حياط می‌پاشيد.

دل‌تنگِ آن بوته‌یِ ياس‌ام که نازک‌شاخه‌هاش را رها می‌کرد بر آجرين‌ديوار ِ خسته‌یِ رو به ‌کوچه تا دل و جان بربايد از همه رهگذران. و هرشب سرک می‌کشيد از درز ِ پنجره‌هایِ دل‌تنگی و تنهايی تا بشويد جانِ خفته‌ را در چشمه‌یِ زلال و عطرآگين خويش. شايد از نو زاده شود عشق و آرزو. شايد روزنِ اميدی بازگردد به گذر از رنج ِ دل‌گير-خاکستر ِ تلخابه‌هایِ درد و نوميدی. شايد آن کهرباپرتویِ کسالت روشنا گیرد به عطر و بویِ جوانی و به رنگين‌کمانِ نازآلوده‌یِ بنفشه‌ها.


قاصدکِ شب‌هایِ باران
بنفشه‌ها چشم‌انتظار مانده‌اند در چوبينه‌بستر‌هایِ پوسيده‌، اما کجاست دستی که خاکِ خيس ِ باغ‌چه را به ناز ِ بنفشه ميهمان کند؟

Baoba | 5:31 PM

Comments: قاصدک