February 19, 2007
آوندهای ِ بگرفته
آوندها بگرفته در اين هفت
اسير ديوارست نودرخت
قلبِ زندهگی گرفتارست به لکنت
آزادهگی اما
در خشکيدهخاکِ بیباران
و زمين خيس در خون
جاریست هنوز
وين هفت گر شود هفتاد
باز دورماند درخت از آفتاب
بپوسد همه تن و آوند
ريشهها در درونِ جان
تر به خون
خسته به آه
زندهگی گرچه نيمه و سخت
بس ز رنج فرسوده
رودیست مواج و کفآلوده
پرخروش، سرفراز و آزاده
درختی نيمهخشک
درختی به دستِ ويرانِ باد لرزان
درختی در خارزار ِ ستم
درختی لخت و بیبرگ و بار
آوندهاش همه زخمی و خونآلود
جان دهد به خاک و زمين
جوانهها بشکفند بر آسمانِ شب
ستاره برويد ز هر سو
خوشه خوشه، هزار هزار
برایِ باطبی، نمادِ آزادهگی که تاج ِ خار بر سر، در زنجیر میپوسد و بر آسمان ستاره مینشاند.
Baoba | 4:40 PM
Comments: آوندهای ِ بگرفته