January 27, 2007
فرومرده
هرکس را در بیکرانِ کهکشان
ستارهایست بیتا و درخشان
و من
چه بسيار شبهای بیسپيده
چشم دوختم بر پولکهایِ آسمان
بر آن يگانهیِ آبی و تابناک
که نور میپاشيد تنها برایِ من
افسوس! افسوس!
ندانستم هرگز
کان نقرهگونِ يکتا
در دوردستِ کهکشان
مردهست هزارهها پيش ازين
آری آری
نبودهست هرگز
شباهنگ را سازی و نوايی
خوشهیِ پروين را شرابی
ارابهران را شتابی
آبريز را چکابهای و سبویی
آوخ
که ستارهیِ شبهایِ تنهايی
وان يگانه شکوفهیِ روشنا
وان سپيدشرابِ بیخمار
تنها پرتویِ دروغينی بود
فرومرده در انتهایِ کهکشان
Baoba |10:12 PM
Comments: فرومرده