باغ اندیشه
$مزيدی --»»
$یک پزشک --»»
$بامدادی --»»
$نیک اهنگ --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$عصیان --»»
$توكا --»»
$تا دانه! --»»
$ديده‌بان كوهستان
$پيكوفسكی
$ديده‌بان محيط زيست
$چای داغ
$بائوبا
$جمهور
$ف.م.سخن
$نارنجی
$زنِ روزهای ابری
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$ققنوس
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$گوش‌زد
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

January 21, 2007

سوته‌دلان

غرقه‌یِ روشنا
پرتویِ هور چشم‌آزار
پوست تفته در آفتاب
روزها می‌‌گذشت در گرما
گرمازده‌گانِ تابستان را
چه نياز به جامه و سرپناه؟

راویِ سيه‌پوش ِ دژ ِ کهنه
قصه‌ها می‌گفت ز ابر و سرما
از خنکای خيس ِ زلاله‌هایِ باران
از سپيد ِ پاک ِ برف بر بلندکوه‌سار
از رقص ِ سايه‌های غروب
از ريزش ِ مه‌تاب و ستاره
از شهاب‌بارانِ شبانه

گرمازده‌گان ِ سوخته در عطش
در حسرتِ ابر و بارانه
پشت به خورشيد
در جست‌وجویِ ابر
نشستند به شب

در کهنه‌دژ اما
ابر، تنها تيره‌دودی
از حسرت و فغانه‌های دور
ستاره‌ها، شب‌تاب‌های خرد
پيام‌آور خون‌آشام‌خفاش ِ شب

نشانه‌گانِ آرزو تنها
بر رف، پاره‌کاغذی زرد و فرسوده
خط نبشته‌ای بر سنگِ سرد
پوستِ سوخته‌یِ پدربزرگِ پير
درخشش ِ چشمانِ پرخاطره‌یِ مادربزرگ
و شراره‌هایِ فروزان ِ اميد
در خيال ِکودکِ فردا

Baoba |12:05 AM

Comments: سوته‌دلان