پروانههایِ رنگينکمان
گشود افق به ناز
چشمانِ سرخ ِ خوابآلوده را
سپيده بردميد
آسمان خميازهای کشيد
پارهابری جست
خواب از چهره شست
دختِ خورشيد به مهر
خيس ِ چهرهاش بوسيد
آسمان گرم شد
سينهاش لرزيد
سرسرهیِ رنگينکمان
خيس و لرزان
رمزآلود و تابناک
از دل ِ آسمان
تا زمين گسترد
رنگينکمانِ لرزان
شکوفه و رنگ باريد
گلبرگهای سرخاش
بر يخزدهی حوضکِ تنهايی
ماهیهایِ کوچکِ سرخ بخشيد
بر برهنهتن ِ بوتههای کزکردهی باغچه
سکههایِ زر نشاند
عطر گل ِ يخ در کوچه پيچيد
لرزان تنِ لختِ درختان را
تيرهسبزبرگهای رنگينکمان پوشاند
ميانِ شاخهها پرشد
از گویهای شادمانهیِ خورشيد
ليمو و پرتقال و نارنج
رنگ زد دل ِ سرد باغچه را
سرما و يخ و دردِ تنهايی
از ياد ِ باغچه رفت
کبوتر سپيدی از شاخسار ِ نور
هزار شاخهیِ مريم برچيد
پروانه باريد از آسمانی شاد
زرد و آبی و بنفش، رنگارنگ
سرريز شد
آکنده شد
کوی و برزن، همه شهر
از بوی ليمو و نارنج
از رقص ِ ماهیهای سرخ
از نازکبال ِ پروانههایِ رنگين
لبريز شد و سرريز
دل ِ تنگِ مردمان
از بارش ِ بهارنارنج
از بوی عشق
گرم ِ خورشيد
رنگِ آسمان
از رنگينکمان