باغ اندیشه
اشكال در نمايش پيوندها
January 2, 2007

تارنشان

شب گسترده چادر بر همه شهر
پشه‌هایِ بی‌نيش و بی‌خون
گرفتار در تارهای ِ تارتنکِ پير
بنوشتند بر همه تارها
آن واژه‌یِ غريب و وانهاده
درد را
که از هر سو دردست باز

تارهایِ چسناک
برجهيدند از بسياریِ درد
فرياد کردند
بر تمامی گوشه‌هایِ تاريک
بر همه ياخته‌‌هایِ شب
آوایِ خسته‌یِ درد را

رطيل ِ زهرآگين
با پاهایِ پشمين ِ زرد و سياه
خواب‌آشفته شد از نوسانِ تارها
تاب نداشت حتی
پژواکِ اين آهنگِ خسته را
سخت برآشفت که هيهات!
تارچسبنده بايد نه رسانا
بايد که بازدارد
دست و پای از جنبش
زبان از گفتار
و گلو از فرياد

مگس‌هایِ مزدور وزوزکنان
برجهيدند از پس‌مانده‌هایِ خوراک
دفتری ساختند بر تار
پر شود از نام و نشانِ پشه‌هایِ نيم‌مرده
تا بنويسند به پایِ خويش
همه نيش‌هایِ زده و نازده را
بازنويسند يک به يک
همه نقطه‌های نهاده را
همه جاده‌هایِ برفته را
همه پستوهایِ بگشته را
همه آدميانِ بديده را
همه مردمانِ آمده را
همه دردهایِ بر تار نوشته را

زهر ِ رطيل می‌پاشد بر تارها
فلج شود نوسانِ بی‌آوا
باز وزوز ِ مگس‌ها
پراکنده شود بر همه جا

Baoba | 2:12 PM

Comments: تارنشان