باغ اندیشه
$مزيدی --»»
$یک پزشک --»»
$بامدادی --»»
$نیک اهنگ --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$عصیان --»»
$توكا --»»
$تا دانه! --»»
$ديده‌بان كوهستان
$پيكوفسكی
$ديده‌بان محيط زيست
$چای داغ
$بائوبا
$جمهور
$ف.م.سخن
$نارنجی
$زنِ روزهای ابری
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$ققنوس
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$گوش‌زد
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

November 22, 2006

بشکسته آبگينه‌یِ خورشيد

کاردک
برون سينه بشکافت
دستی
درون سينه شد به شتاب
بردارد چرک و زخم درد را
دست‌ خونين شد و پير نالان

روزی دلی بود ميانِ سينه
صاف و زلال
هم‌چو چکابه‌هایِ باران
همه از آبگينه‌یِ خورشيد
نازک‌تر از نسيم ِ خيال
اينک
درون سينه‌ خونين
پراکنده در هر جا
براده‌هایِ شيشه‌یِ دل
درد مويه کند بی‌آوا

هان
به‌هوش، به‌هوش
اين سينه ندارد هيچ
جز خرده‌شيشه، جز خون
جز براده‌هایِ تيز و ناهم‌گون
وين مرد نبيند هيچ
جز آتش ِ ترديد
جز شراره‌هایِ دروغ

کين مرده سايه‌یِِ يک مرد
وين خاکستر ِ سوزان‌تر از آتش
غرقه‌ست شب و روز
در موج ِ مردمانِ گناه
در تلاطم ِ خوش‌طنين ِ دروغ و ريا
آغوش‌هایِ رنگين،ِ گشاده به مهر
به صدهزار ناز و ادا
و دستانِ مشت‌کرده
در پس ِ تن
که تيزکی کرده نهان


بشکسته آبگينه‌یِ خورشيد
به سنگِ سياهِ فريب
به زردزهر ِ تلخ ِ دروغ
درون همه انباشته‌ از
براده‌هایِ بشکسته‌یِ دل
خونابه‌هایِ هزار ترديد
تلخابه‌یِ مسموم ِ رنگ و ريا
ببسته راهِ شاه‌رگِ احساس
هان
به‌هوش، به‌هوش
دور شو، دور باش
دور مان

Baoba | 4:30 PM

Comments: بشکسته آبگينه‌یِ خورشيد