November 17, 2006
شبانه
شب مست
شب گنگ
شب گم شد
شب
چکه چکه از چشم ِ مستات چکيد
روزگار شد تيره و سيــاه
دلِ شبگرد ِعاشق تبــــاه
پایِ رود سست شد
پيچ و تاباش گم
از رفتن بماند
پایِ مرد خشک شد
همچو زردبرگهایِ خزان
از پوييدن بماند
در خلوتگهِ اندوه
در پسکوچههایِ تشنهیِ راز
بر نردههای سردِ سبزآبی
بر نيمکتِ بوستانکِ تنها
تهی از تنها
باريد باران بیامان
دانههاش همه مرمرين
دانههاش همه سياه
دانههاش همه رويا
چشم ِ پرسهگرد ِ کوچههایِ شب
مست از شرابِ تيرهیِ گناه
شکوفه کرد به رويا
رويايی عطرآگين
رويایِ رقص ِقویِ سياه
نرم نرمک، مواج
پرتب و تاب، داغ و سوزان
بیتاب، بیتاب
در آبشار ِ شراب
در آبشار ِ شبهایِ بیانتها
Baoba |12:46 AM
Comments: شبانه