دستی ببايد
خاکِ پایِ درخت خيس است
تن ِخاک اما
تر از ژاله نيست
درختانِ کهن ِ جنگل
خاموش اشک میريزند
اين درخت و آن درخت
سراسر
جنگل ِ خشک و زرد
درختانِ جنگل را
دستی نباشد
موشهای کور
درونِ خاک
ريشهها را میجوند
آرام آرام
قِژ قِژ
در شبِ جنگل
تنها آواز، جويدن است
خاک خيس و سوگوار است
موشهای چاق و فربه
دندانهاشان به کارست
همه روز و همه شب
نهالکهای سست و نازک
در باد میلرزند
رقص مرگ را
درختانِ کهن ِ جنگل را
دستی برای کشتنِ موشها نيست
کهنهدرختانِ تناور ِ دی
مويه میکنند خاموش
نهالکهایِ نورسته را
طرحی از کشتن در خيال نيست
باد در جنگل
زوزه میکشد آرام
ريشهها را میجوند نرم نرم
فردا را جنگلیست مرده
خروارها هيزم
بزرگ آتشیست در راه
شعلهها بلند و رقصان
فروزان فروزان
شعلههايی تا آسمان