August 30, 2006
يک شب ِ ديگر
مخمل ِ شب تبدار است
ملافههایِ چروکيده
با صدايی موجدار
زمزمه میکنند حکايتِ بیقراری را
بر استخوانهایِ آهنی تخت
جيرجير، جيرجير
جيرجيرکی نيست
نالهیِ تخت است
بر امتدادِ گرم ِ درد و بیخوابی
ابر و بادی نيست
نسيم هم گم شده است
باغچهی ِکوچکِ تنهايی
نشانِ سبزينه از ياد برده است
باغچه دلسوخته است
برشته در کورهیِ تابستان
خوابِ رگبار میبيند
آسمان خميازهکشان
شب را به سپيده سپرد
پيکر ِ مچالهای
در ميان ملافههای چروکيده
باز هم گريخت
از هيولایِ سرخ ِ درد
از آبی ِ بیپايانِ درد
از
يک شبِِ ديگر
Baoba | 7:00 PM
Comments: يک شب ِ ديگر