باغ اندیشه
$عصیان --»»
$نیک اهنگ --»»
$یک پزشک --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$بامدادی --»»
$زنِ روزهای ابری --»»
$مزيدی --»»
$پيكوفسكی --»»
$ققنوس --»»
$چای داغ --»»
$جمهور --»»
$ديده‌بان محيط زيست
$ديده‌بان كوهستان
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$گوش‌زد
$ف.م.سخن
$بائوبا
$نارنجی
$توكا
$تا دانه!
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

August 21, 2006

چتر و باران

ايستاده بودی در نيمه‌شب
ماه و ستاره‌ای نبود
چتر مهرت گستره بود
در انتهای کوچه اما
کوبش ِ آهنگين ِ باران بود
بر سفالينه‌هایِ تعلق
در ناودان تمنا
بر خشکِ خسته‌یِ زمين
بر خاکِ ناباور ِ تابستان
تند و بی‌امان

و من باران را
سر و پای برهنه می‌خواست‌م
بی‌هيچ چتر و سرپناه
بی‌هيچ بند و ريشه
بی‌هيچ جامه

و من در انتهای کوچه
سپردم تن به باران
تا بشويد روح از جان
تا غبار ِ تيره‌یِ بودن را
به زلاله‌یِ آرزو بپيوندد

و تو در آن‌سویِ کوچه
ايستاده بودی خاموش
با چتر مهری آغوش‌گسترده
تنهایِ تنها
دور از باران

Baoba |10:35 AM

Comments: چتر و باران