باغ اندیشه
$مزيدی --»»
$یک پزشک --»»
$بامدادی --»»
$نیک اهنگ --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$عصیان --»»
$توكا --»»
$تا دانه! --»»
$ديده‌بان كوهستان
$پيكوفسكی
$ديده‌بان محيط زيست
$چای داغ
$بائوبا
$جمهور
$ف.م.سخن
$نارنجی
$زنِ روزهای ابری
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$ققنوس
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$گوش‌زد
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

April 30, 2006

آدمکِ خط خطی

من آدمکی ديدم که می‌خنديد
آدمکی با خطوطی نازک
خطی بر ميان دونقطه‌چشمان
گه‌گاه به نشان تفکر می‌نشست
خط راست و باريک تن‌اش
از خنده و خشم می‌لرزيد
آدمک از ياد برده بود
گل و شکوفه را
باد و برف و باران را
گنجشکانِ مست را

آدمک چهار فصل برهنه بود
در روشنا، خط ِ تنه‌ از خنده می‌لرزيد
آدمک گريه‌کردن نمی‌دانست
آدمک گريه از ياد برده بود
آدمک چو دفتر بسته می‌شد
خط لب‌هاش به پايين می‌خميد
آدمکی که جای دل‌اش خالی بود
سوراخی به ژرفای همه دردها
سوراخی به پهنای همه نابوده‌ها
سوراخی کوچک‌تر از حجم ِ تهی ِ بودن

من آدمکی ديدم که دور بود
خيلی دور
به موازاتِ من
یکی بر تخته نوشته بود:
خطوط موازی در بی‌نهايت می‌رسند به‌هم
سخت در خطا بود
خطوط موازی
هميشه موازی می‌مانند
اين چشم است که برخطاست
شايد هم اين دل است که در دوردست
رسيدن را آرزو می‌کند

آدمک با من موازی است
آدمک هميشه دور خواهد ماند


Baoba | 6:03 PM

Comments: آدمکِ خط خطی