باغ اندیشه
اشكال در نمايش پيوندها
April 27, 2006

شغال و پاره‌سنگ

شبی بی‌مهتاب و تاريک
شغالی بر آسمان سنگ می‌زد
چو او را بازآمدی سنگ بر سر
زوزه برکشيد که ای سنگ‌زن
ای حريفِ تيزچنگالِ رويين‌تن
هان زنهار! زنهار!
کين جنگل را
باشد هفتاد کرورکرور شغال
همه سرها در نور و پرباد
همه هم‌سانِ من دانا و يک‌تا

از شب‌خفته‌گانِ جنگل
گرچه پاسخی بازنيامد
اما بوفی فرياد کرد به‌درد
بوم! بوم!
کين جنگل و تمامی خاک را
چو توديوانه‌ای پرتشويش
چنين روان‌پريش و هار
يکی هم هست بيش از تاب

Baoba | 2:30 PM

Comments: شغال و پاره‌سنگ