باغ اندیشه
اشكال در نمايش پيوندها
March 16, 2006

پرنده در زنگار ِ قفس

پرنده را در قفسی زنگ‌زده
در قفسی تنگ و تاريک
از آسمان دور کردند
تا فراموش کند پرواز را

آب و دانه نخورد
بال‌اش شکستند
آب و دانه نخورد
با سياه‌چادری پوشاندند قفس را
آب و دانه نخورد
آهنگی ساز کردند
با بدآهنگ‌اشان نخواند
تن‌اشان گداختند

رها نمی‌‌کنند پرنده‌یِ زخمی را
از اين قفس زنگاربسته و پلشت
می‌ترسند که بخواند
آواز ِ رهايی را
می‌ترسند که بگويد
رازهایِ قفس را
پرنده‌یِِ زخمی را
در اين قفس پر رنج و آلوده
دور نگاه می‌دارند از رويایِ آسمان

شايد بميرد
شايد از ياد ببرد آواز خواندن را
شايد به فراموشی از يادببرد
بالِ شکسته‌اش را
منقار ِ بسته‌اش را
ميله‌هایِ قفس را
اميد ِ پرواز را

پرنده را از قفس
رها نمی‌کند زندان‌بان
می‌ترسد که آواز رهايی را
بياموزند جوجه‌هایِ درونِ تخم
می‌ترسد که با بدآهنگ نخواندن را
بياموزند پرنده‌گان خوش‌خوان و دست آموز

پرنده‌ی بال‌بشکسته و پَر ريخته را
از زنگارِ تنگِ اين قفس
رها نمی‌کند زندان‌بان
هيهات! هيهات!

آوخ!
نداند زندان‌بانِ نادان
که‌ين پرنده در قفس نخواهد پوسيد
قفس بر اين پرنده خواهد پوسيد

Baoba |11:38 AM

Comments: پرنده در زنگار ِ قفس