باغ اندیشه
$مزيدی --»»
$یک پزشک --»»
$بامدادی --»»
$نیک اهنگ --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$عصیان --»»
$توكا --»»
$تا دانه! --»»
$ديده‌بان كوهستان
$پيكوفسكی
$ديده‌بان محيط زيست
$چای داغ
$بائوبا
$جمهور
$ف.م.سخن
$نارنجی
$زنِ روزهای ابری
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$ققنوس
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$گوش‌زد
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

March 2, 2006

گنجی و بهار؟

چند روز به آمدن نوبهار مانده است؟
نوبهار؟
شايد چند هزار روز پيش از اين نوبهاری بود
اما مانده است ديرزمانی در بند و زنجير
سبزشدن از ياد برده است
غل و زنجير و زندان‌بان،
گوشت‌اش برده است
استخوان‌ها را نيز
سخت بشکسته است

بهار؟
اين پوست و استخوانِ زرد؟
نمايی از پاييز دارد
نوبهاری نخواهدآمد
که‌ين بشکسته‌بهاری است سست و لرزان

چند روز به آمدن بهار مانده است؟
پانزده روز
پانزده روز مانده است
تا از بند ديو سياهِ سرما برهد
اما
اين بهار بس دورست از آن بهار
آن بهار گنجينه‌ای بود
از خواهش رستن و اميد جوانه و آرزوی شکوفه
اين بهار
جوانه‌هاش را زير پوست پوسانده‌اند
ريشه‌هاش را ببريده‌اند
سرشاخه‌هاش را به‌زهر سوزانده‌اند
می‌دانی؟
اين بهار
شکننده است
تردتر از شاخه‌ی ياس است
پريده‌رنگ‌تر از مه‌تاب است
اما بهارست باز
هرگز زندان‌بان نتوانست از او بربايد
رويای سبزشدن را
تپش جوانه را
فرياد رَستن و رُستن را

بهار در راه است
بشمار
پانزده روز

Baoba | 1:52 PM

Comments: گنجی و بهار؟