باغ اندیشه
اشكال در نمايش پيوندها
February 22, 2006

ناله‌یِ جنگل

از درونِِ جنگل ِ روزگاری‌سبز
تنها صدای ناله می‌آيد
شيونِ جنگل
گم می‌شود
در غلغله‌یِ جوشانِ ِ‌ زهرآبه‌
سرریز از دهان‌هایِ هماره بگشوده


روزگاری دور
تک‌کوبه‌هایِِ تبر
کُند و خسته
تک به تک می‌انداخت
درختانِ پير و خشک را
و هيزم‌شکن
با دستانِ پينه‌بسته‌اش
می‌کاشت
نهالکِ نازکی، تخم ِسبزی
در تهی‌گاهِ ماتم‌زده‌یِ خاک

اما دی‌روز، اره‌برقی‌ها
در دستِ مردانِ بی‌چهره
بی‌هيچ نشان از افسوس
هزار هزار
جنگل را غارت کرد
و برجای بماند
خفقانِ شهر ِ سياه

نفس ِ تنگِ مردمان
در دوده‌ی آلوده‌یِ روزها
دگر بالا نيامد
گر بر سفره نانی از نفت نبود
در دل خاک
گر طلایِ سیاه نماند
خون سبز جنگل
گر به یغما رفت
چه بیم از فردا؟
فردا در چرکابه و خون
می‌لرزد
دل خوش دار
در برآمده‌جيبِ اين و آن
هم‌راهِ وعده‌هایِ پوچ
هزاران دش‌نام به هم‌سايه‌ هست
در جيب‌هایِ بادکرده
نانی برای ما نبود
اما
هيزم‌شکن را
هزاران مشتِ گره‌کرده
برای کوفتن هست
و اره‌برقی‌ها
با فريادهایِ دل‌خراش و گوش‌خراش
جانِ جنگل می‌خست

کسی ناله‌یِ جنگل را نشنيد
دهان‌های بزرگ
لب‌خندهای چسبيده و ماسيده
از شمارشِ کاغذهای سبز و آبی
سير نمی‌شد
دهان‌های بگشوده
سرريز از زهرآبه بود
رگ‌های برآمده‌ی گردن
تنها تخم کينه
بر دشت و جنگل می‌کاشت

در دوردست
سربازان در آماده‌باش ِ نبرد
تفنگ‌ها را برق می‌انداختند
در دوردست
جنگل بود
هوا بود
نان بود
سرباز بود

Baoba | 3:05 PM

Comments: ناله‌یِ جنگل