باغ اندیشه
$مزيدی --»»
$یک پزشک --»»
$بامدادی --»»
$نیک اهنگ --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$عصیان --»»
$توكا --»»
$تا دانه! --»»
$ديده‌بان كوهستان
$پيكوفسكی
$ديده‌بان محيط زيست
$چای داغ
$بائوبا
$جمهور
$ف.م.سخن
$نارنجی
$زنِ روزهای ابری
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$ققنوس
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$گوش‌زد
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

February 13, 2006

سپیدینه

وهومن ِ نيک‌انديش برف‌ها را کنار زد و دانه‌ را در دل ِ گرم ِ زمين کاشت. بوته جوانه زد و به‌رنگِ وهومن به گل نشست. وهومن کوله‌بار بسته بود اما چهره بگشاد و عطر و بویِ هورمزد بر نازک‌تن ِ گل‌برگ‌ها بنشاند. زمين از هديه‌یِ وهومن، سراسر عطرآگين شد و آسمان گل‌برگ‌هایِ سپيد را با نقل ِ برف پوشاند.

دفتر روزگار بسیار ورق خورد و دوازده‌هزار و پنجاه بار خورشيد نرم‌نرمک بر زمين سرک کشيد و طلا پاشيد. وهومن سه ده‌برگ و سه تک‌برگ دفتر گشود و نازک درخت‌چه‌ی دردانه را در آغوش ِ سپيدارجامه‌اش به هزارناز نشاند.

وهومن هربار که بلوره‌هایِ يخ‌زده‌یِ ژاله را از تن ِ بوته تکاند، باز از ياد ببرد که بر سپيدترين بگويد رمز و راز ِ اين همه درد را. بگوید سپیدگل را تراشه‌ای بلورين از يخ در سينه‌ نهان است که دل و گلو و جگر و روح و جانِ نازک را هماره بخراشد.

فراموش کرد بگويد که سپيد و عطرآگين ‌بودن و سپيدماندن را نتوان جز با تراشه‌ای بلورين در دل جاودانه کرد. فراموش کرد بگويد نازک‌دردانه‌اش را که گر به گرمایِ مستی تراشه آب شود، آن‌چه برجای ماند از دردانه؛ هرگز سپيد و نيالوده نخواهد بود.

بگويد که تنها می‌توان سپيدگلِ ِ وهومن بود اگر دردی جان‌کاه، هر آن دل و سينه سخت بخراشد؛ جگر هردم به خون بنشيند؛ و سياهی ِ بی‌زارکننده در رويارويی با سپيد رخ بنمايد.

و وهومن، هربار به‌گاهِ رفتن، تراشه‌ای بزرگ‌تر و تيزتر از پار، در سينه‌یِ سپيددردانه‌اش بنشانَد.

و سپيدگل را دردی جان‌کاه از درونِ سينه، که می‌پيچد بر پشت، به زانو درآورده است و همه گل‌برگ‌های نازک بر تن ِ باغ‌چه می‌بارد نرم‌نرم که در ميان نقل ِ برف گم‌می‌شوند آرام آرام.

Baoba | 6:32 PM

Comments: سپیدینه