باغ اندیشه
$مزيدی --»»
$یک پزشک --»»
$بامدادی --»»
$نیک اهنگ --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$عصیان --»»
$توكا --»»
$تا دانه! --»»
$ديده‌بان كوهستان
$پيكوفسكی
$ديده‌بان محيط زيست
$چای داغ
$بائوبا
$جمهور
$ف.م.سخن
$نارنجی
$زنِ روزهای ابری
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$ققنوس
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$گوش‌زد
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

January 24, 2006

خواب

در خواب ديدم که با لباس و دست‌کش و سرپوش واردِ اتاق ِ تميز شدم و تو در زير آن چادرِ شيشه‌ای آرميده بودی. رنگ به چهره نداشتی اما لب‌خندی بر ياس ِ چهره‌ات گسترده بود. يک آن، دردی همه وجودت را لرزاند و چشم گشودی. مرا که ديدی، درد نهفتی و سلامی زمزمه کردی.

گفتی: رفتن هنگامی مطرح است که ‌بودنی هم درکار باشد. من هميشه بوده‌ام و لحظه‌لحظه را زنده‌گی کرده‌ام، پس از رفتن افسوسی‌ام نيست.

چيزی در بيرون اتاق افتاد و خواب‌ام سخت آشفته شد. پرده‌ای از مه، خوابِ آشفته‌ام را تيره و تار کرد. در راه‌رو بودم. چند سبزپوش و سفيدپوش گريه می‌کردند. می‌دانی؟ تو تنها بيماری بودی که سفيدپوشان هم برای‌‌ش اشک می‌ریختند! اما هنوز زنده بودی!

ديگر سفيد و سبزپوشان در کنج راه‌رو گريه نمی‌کردند و تو بی‌هوش بودی. يک ‌روز و دو روز و سه روز و يک هفته و يک ماه و...
دستی در اتاق سبز از درونِ سپيدارسينه‌ای چيزهايی بيرون کشيد.
ديگر در اتاق تميز کسی نبود اما در چند اتاق ديگر کسانی بودند که تو بودند و تو نبودند.
هنوز در چند اتاق‌ در ناکجايی دور کسانی هستند که بوی تو را دارند و آواز زنده‌گی می‌خوانند.

و من کسی را در خواب گم کردم.
و من به گريستن در خواب خو کرده‌ام.
و شب به گريه‌های خاموش ِ سايه‌یِ خفته‌ای خو کرده است
باز خواب می‌بينم که در اتاق تميز خفته‌ای. چادر اکسيژن گل داده است و همه‌ديوارها، کف و سقف پوشيده است از گل‌هایِ طلايی ِ يخ.

Baoba | 3:05 PM

Comments: خواب