January 4, 2006
شهابباران
دیشب خدا تا سپيده گريست
دوازده قطره اشک
بر گونههایِ يخکردهیِ آسمان لغزيد
چکچک، داغ و آتشين فرو چکيد
و بر زمين
تنها خاکستری سرد رسيد
دیشب که چهرهیِ آسمان تر شد
کمانِ نازکِ ماه، لرزان از سرما
ماه ِ کهنه را در آغوش کشيد
اما
آنگاه که اشکهایِ هورمزد بر زمين میچکيد
تو آرميده بودی به خوابِ ناز
و در آن سويِ پنجره
سوزنیبرگهایِ کاج
در سرمایِ تنهايی ِ درخت
تا سحر میلرزيد
Baoba | 6:44 PM
Comments: شهابباران