بارش ِ بارانهها
باران، همه نقشهایِ رنگباخته را
همه واژههایِ خوشخم را
و همه دلتنگیهایِ تکرای و کسالتبار را
از تن ِ سياهِ دفتر شست
سپيده بردميد از ميان ابرها
رنگينکمان با هزار وسواس
بارانِ رنگ باريد
بارانهها باريد و باريد
بر سپيدبرگهایِ دفتر
سخنی تازه را
نقشی رنگرنگ، ولی زلال و آبی را


