باغ اندیشه
اشكال در نمايش پيوندها
November 20, 2005

یکی از تبار ِ توفان‌ها

دست از نوشتن شسته بودم
تا نگويم هيچ
از استخوان‌هایِ بشکسته‌اش
از پيکر نحيف و تکيده‌اش
از کبودی‌ِ دست و پای
وز آتش ِ فروزانِ درونِ سينه‌اش

دست از نوشتن شسته بودم
واژه‌ها، کوتاه و کوچک
شرم‌سار و حيران بودند
از استواری‌اش
از پای‌مردی‌اش
از گلویِ خاموش و بی‌ناله‌اش

دست از نوشتن شسته بودم
خروش و فريادی بازنمانده بود
چرا که آرش همه نقد ِ جان
بر کمانِ فرياد کرده بود
تا شايد گستره‌یِ کوچکِ اين خاک را
به روشنایِ فردا بشارتی دهد

قلم بشکسته‌ام به يادِ استخوان‌هایِ بشکسته‌اش
گلو ببسته‌ام به يادِ گلویِ خشکيده‌اش
وز درون بشکسته‌ام
از شرم ِ کوه‌سار ِ بلند و استوار ِِ اراده‌اش

اينک
ای کفتارانِ لاشه‌خوار
جشن برپا داريد
هان!
شادمانی‌اتان چندان نپايد
که آرش را نه خونی مانده است که در پياله کنيد
و نه گوشتی مانده است که بر سيخ کشيد
گوش داريد اما
اين فرياد ِ بلند و گوش‌خراش
که سوهان کشد بر نرمينه‌تن ِ چرب و دستانِ سرخ‌اتان
از روح ِآزاده‌گی است که می‌خروشد
زنجير و تازيانه و تبر
و چوبه‌های ِ دارتان را
در زير خاک کنيد
ای موش‌هایِ فربه و ترسو
بگريزيد به سوراخ‌هایِ امن‌ ِ خویش
توفان در راه است

Baoba | 3:26 PM

Comments: یکی از تبار ِ توفان‌ها