November 16, 2005
شاخهیِ خار
نازنين تکگل ِ پاييزیِ باغ
ای که عطرت سرکشيده بر بستر ِ سرد ِ مهتاب
ای به گلبرگِ تو، خاک عروس
ای به ناز ِ تو، شب بیتاب
ای به بویِ تو، شهر سرمست
ای به نرمينه تنات، سرانگشتِ نوازش در تبوتاب
بگذر از اين نازکشاخهیِ پرخار
که نيارد جز رنج هيچ بهبار
بنگر بر گلبرگهایِ ناشکفتهیِ پرپر
بنگر بر لختههایِ خونِ جگر
کين شاخهیِ خشکيده
وين خارهایِ تيز و ناببريده
بخراشدت همه تن و تردساقه
بنشاند هزاران زخم
بر آن نازکحرير ِپيکر
تا نهنشيند نالهی پژمردهگی
بر تن ِ همه کوچههایِ خالی ِشب
اين سوهانکِ زير و پرخار را
تنها بگذار و بگذر
Baoba | 7:52 PM
Comments: شاخهیِ خار