باغ اندیشه
اشكال در نمايش پيوندها
November 5, 2005

تب

بویِ گرم ِ تب
سوزش ِ سوپی که از گلوگاه فرو نمی‌رود
درد ِآشنا و کم‌رنگِ گلوگاه
به‌گاهِ فرودادن آب ِ تلخ ِ ليمو
و ملافه‌هایِ چروکيده‌ای
که به خشکی آهن می‌مانند
و حسرت تلخ ِدست‌هايی
که دستمال خيسی را
هر چند گاه بر پيشانی‌ می‌نهاد

دردی آشنا در تن
دردی ديرپای در جان
و آهنگِ نرم و مخمل‌گونِ آوايی
چو بارش ِ ریز ِباران در دوردست:
"دارو و سرم لازم نيست
بودنِ من را کم داری
تا به ساعتی برخيزی"

و ابرهايی که پرغصه بغض می‌تکانند
و تبی که فرونمی‌نشيند
و دردی که باز می‌پيچيد و می‌گسترد
و تير می‌کشد
و استخوان‌هايی که صدای پوک شدن‌اشان
در تپش رگ‌ها پخش می‌شود
و پژواکِ خرد شدنِ آن‌ها را
در زير ِ پوست می‌توان شنيد

تب ِ سرخ
که از دفتر کاهی و پوسيده‌یِ کودکی
نقش خوشه‌ای گل‌ ِ مرواريد را می‌کند
و بر گوشه‌یِِِ چشمان نيم‌بسته و خشک
می‌نشاند به وسواسی چند
بی‌آن‌که بدانی
از کدامين برگ زمان
بازچيده شده است

پيکری که بویِ خاکِ گور می‌دهد
و خاطراتی که زنده و پويا
در ميان هذيان و اوهام
نرم نرم می‌خندند
و ياد دستی که به‌هزار نرمه‌یِ خواهش
آبِ ميوه‌یِ تلخی را
در کام تلخ‌ترت می‌ريخت
و دستانی که ديگر هرگز
بر چين ِدرهم‌پيچيده‌یِ پيشانی‌ات
نخواهند نشست

تب خواهد رفت آری
چرک هم
اما خار خليده در گلوگاه
با رقص درخشان دستانی کشيده
هم‌چنان در سينه‌یِِ خاکستری از رنج
مانا خواهد زيست، مانا.


Baoba | 2:00 PM

Comments: تب