باغ اندیشه
اشكال در نمايش پيوندها
September 8, 2005

مستانه

ماه باريک‌تر از حوصله‌یِ تنگِ شب
بر بهتِ سياهِ آسمان بنشسته
ستاره‌گان چو کودکانِ بازيگوش
شهاب‌‌ها را گرفته‌اند بر دوش
مه‌تاب با هزاران ناز
می‌لغزد بر سينه‌ريز ِ نقره

در خلوتِ کوچه‌ی خاموش
می‌ريزد خوشه‌های اقاقی
گل ِ نوشکفته با ترديد
می‌گشايد جام ِ تردِ آغوش
می‌تراود شرابی سپيد
از ميانِ تنی نرم و پاک
نسيم می‌رسد مست و خراب
پياله پر می‌کند از شرابِ ناب

ره‌گذر
خموش و خسته و خميده
تن سپرده بر درختِ پير ِ کوچه
نسيم دراز می‌کند دستی
پياله می‌ريزد بر جانِ مرد
مرد هم‌چنان با چشمانِ بسته
جام می‌نوشد تا واپسين چکه

در جانِ خسته‌‌اش ناگاه
می‌شکفد بلوره‌یِ رويا
شرابِ گل به دست نسيم
می‌آميزد با نقره‌ی مه‌تاب
آواز هزاران پرنده‌یِ مست
می‌پيچيد در غربتِ شبِِِ مبهوت

سياهی می‌گريزد ترسان و گيج
سپيده بر می‌دمد از تن خيس
پر می‌شود خوابِ کوچه
از جام‌های شراب
از مردمانِ خواب‌مست و خراب
از رنگارنگِ پرنده‌گانِ خوش‌آواز
از بارش ِشکوفه‌هایِ رقصان
از باران

Baoba | 1:41 PM

Comments: مستانه