باغ اندیشه
$عصیان --»»
$نیک اهنگ --»»
$یک پزشک --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$بامدادی --»»
$زنِ روزهای ابری --»»
$مزيدی --»»
$پيكوفسكی --»»
$ققنوس --»»
$چای داغ --»»
$جمهور --»»
$ديده‌بان محيط زيست
$ديده‌بان كوهستان
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$گوش‌زد
$ف.م.سخن
$بائوبا
$نارنجی
$توكا
$تا دانه!
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

September 3, 2005

دگرباره آرش

آن گوشه‌یِ ناپيدا
در لابه‌لایِ ملافه‌هایِ سپيد
در کنار نمودارهايی کژ
نشان زنده‌گی، نه زيستن
پيکری تکيده‌تر از نی
به رنگ‌پريده‌گی ِ مه‌تاب
کژ می‌کند دهان
به فلسفه‌یِ بودنِ نامردمان
نفس می‌آيد بی‌شتاب و بی‌آوا
درون
از ميانه تهی و خالی
از فراز سنگين‌تر از هزاران

شمعی‌ نخواهم افروخت
فريادی نخواهم کشيد
تمنايی نخواهم نوشت
خواهش نان و تن ندارم بيش
خروش ِ من
خاموشی است
تمنایِ من
همان گم‌شده‌ی دوران است
همان که ديرينه عمری است
به قربان‌گاه برده‌اند
همان خونی که در
هر وجب از اين خاک
در ميانِ جوی‌های به گنداب آلوده
و موش‌هایِ چاق و شکم برآمده
جاری است

در ميانِ ملافه‌هایِ سپيد
در ميانِ مردانی خاکستری و کور
مست از بویِ باروت
غره به سنگينی قبضه‌هایِ سرد
با پيکری تکيده‌ و زار
روحی به بلندایِ کوه‌سار
با هر نفس ِ سنگين
با هر چکه شکرآبی
که ناخواسته
می‌نشيند بر رگِ تشنه‌ی ماندن
می‌خروشد مردی سخت
دگرباره آرش
دگرباره آتش
جان خويشتن
می‌نهد در واپسين فرياد
شيونی بر قربانی ِهمه دوران
آن واژه‌یِ گم‌گشته از يادها
پوشيده در غبار چربِ سال‌ها
آزادی

Baoba |10:31 AM

Comments: دگرباره آرش

و چه بسیار مردمان که برای رسیدن به آن گم گشته اعصار از زندان ها گذشتند ، بر سر ِ دار ها رفتند و در پای جوخه های اعدام به خون خود غلطیدند و یا در شکنجه گاه ها ضجه بر آوردند و یا بار غم غریبی در میان ظاهرا همنوعان را به دوش کشیدند ولی چه حاصل که میوه چینان غارتگر از همه آنها زنجیر هائی ساختند محکم تر و جیره خورانی که با هزار نقاب ظاهر فریب ، با بی کرانه کردن این واژه مقدس در اصل آن را در زنجیر کشیدند...آری آرشی باید... فقط کاش آرش افسانه ای رویائی نباشد...!
نوشته هایت آنچنان بر هم می زند این درون ِ آشفته را که همیشه باعث می شود شقشقه ای کنم ...ببخشید چون در ِ خانه را پس از مدتها باز دیدم بی اجازه داخل شدم...

آشفته | September 3, 2005 1:45 PM

هر چه تلخ تر ... گیرا تر

دخو | September 3, 2005 11:17 PM