باغ اندیشه
$مزيدی --»»
$یک پزشک --»»
$بامدادی --»»
$نیک اهنگ --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$عصیان --»»
$توكا --»»
$تا دانه! --»»
$ديده‌بان كوهستان
$پيكوفسكی
$ديده‌بان محيط زيست
$چای داغ
$بائوبا
$جمهور
$ف.م.سخن
$نارنجی
$زنِ روزهای ابری
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$ققنوس
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$گوش‌زد
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

August 20, 2005

تنها یک درخت

درخت بودن يعنی رهايی از تن‌ها و پيوستن به آن تنهايی مانا.
درخت بودن يعنی دل‌بستن به آشيانه‌ی سرد و خشکی، که درون‌اش تنها چند پر به يادگار مانده است و دست باد آن را ذره ذره با خود می‌برد؛ همان گونه که پرنده‌ی مهاجر را برد.

درخت بودن يعنی شيفته و واله‌یِ باران و برف بودن و به رنگارنگِ دشت روح سپردن،
يعنی آسمان را درپی ابرکی جستن که چکه چکه تن‌اش را بر تو می‌بارد و خود ناپديد می‌گردد،
يعنی هر شب با ستاره‌گان آسمان مست‌شدن و هر سپيده شبنم ِ تن را به خورشيد سپردن.

درخت بودن يعنی با عطر گل ِ يخ زنده‌گی‌کردن و سه فصل چشم بر ساقه‌های برهنه‌اش دوختن تا زمستان برسد و ريزغنچه‌های طلای‌اش را بازکند و ببويد و دشت را به ميهمانی عطرآگين سپيد و زرين ِ زمستان بخواند.

درخت بودن يعنی دل‌بستن به خاک و ريشه دوانيدن و مهرورزيدن به خاکِ سياه و نرم.
درخت بودن يعنی پای‌بند شدن به خاکی که درون‌اش همه ريشه‌هاست و از پرواز باز می‌دارد؛
ولی بند و زنجيرش هزار بار عزيزتر از هر بال ِ گسترده‌یِ سی‌مرغ است که جز به آتش زاده نگردد.

درخت بودن يعنی هر شب به آوای باد و دست نسيم، تا سپيده رقصيدن و با نقش نقره‌ی مه‌تاب و ستاره‌گانِ درون برکه باده نوشيدن.
درخت بودن يعنی در سوگِ نونهال باغ شاخه‌شکستن و برگ وميوه‌ريختن.
درخت بودن يعنی‌دل‌بستن به آواز ِ کلاغ خسته‌ای که همه گنجينه‌هایِ زرخويش، در آشيان، بر بالای شاخه‌سار درهم پيچيده، نهان کرده است.
درخت بودن يعنی سايه‌گستردن بر همه دشت و همه خسته‌گانِ گرمازده، بی‌تمنایِ نگاهی يا دستِ تر ِ نوازشی.

گياه بودن يعنی گريز از همه خواهش‌ها،
يعنی سبز زيستن و سايه‌گستردن،
يعنی جفت نجستن،
يعنی مهرورزيدن به خاک و آسمان و ابر و باران و برف و باد، و پرستویِ مهاجر و کلاغ ِ ماننده.

و من ديرگاهی است که در این خشک‌دشتِ آرزو، درختی بيش نيست‌ام

Baoba | 1:44 PM

Comments: تنها یک درخت